حکایت: کار، کار کیست؟.. پاسخی جز این نداشتند که کار کار انگلیس است

حکایت :کار، کار کیست؟

نخست: تاریخ معاصر ما دوره‌ای تمام و کمال نشان می ‌دهد که حتا روشن‌فکران‌مان وقتی فکر می‌کردند که کار، کار کیست؟ پاسخی جز این نداشتند که کار کار انگلیس است. بماند این‌که این نکته نشان می‌دهد ما خود درگیر هیچ کاری نبوده‌ایم. یعنی آنقدر کاری نمی‌کرده‌ایم که حتا ظنی به خود نداشته‌ایم.

دوم: عصر ما طی نشده است پس در معاصریم هنوز اما یک نکته، یک چرخش ضمیر جالبی در فکرهای‌مان رخ داده است. کار، کار خودشان است. یعنی از آنها به ایشان رسیده‌ایم. یعنی هنوز خودمان هیچ دخالتی در هیچ کاری نداریم و کماکان کار را دیگران می‌کنند. بررسی این چرخش از آنها به ایشان، کاری لازم و واجب است. چه کسی باید این‌کار را بکند؟

سوم: نکته‌ی درخشان‌تر ماجرا این است که عده‌ای به وجود آمده‌اند سخت روشن‌فکر که اینها با هر نوع تحلیلی از آکادمیک تا سبزی‌پاک‌کنیک مخالف‌اند. اینها منتظرند تا دیگران بگویند کار، کار کیست؟ تا نخست نفی کنند بعد بگویند کار، کار کیست؟ جالب این‌که همان تحلیل را می‌دهند اما با زبانی که یکجوری خیلی خاص است.

چهارم: آقایان اگر کسی می‌گوید کار کار خودشان است. منظورش این نیست که حالا خودشان بلند شده‌اند و راست راست گفته‌اند برویم این‌کار را بکنیم. منظورشان این است که خودشان یک‌کارهایی کرده‌اند که بعضی اتفاقات بیفتد. حالا شما بگو: مهندسی شده، بگو حسن اتفاق گیج بودن کننده که به جای درست کردن کار به‌طور کورکورانه کار کرده است. حالا اگر مهندسی شده بهتر از این است که کار، کار خودشان است. خب مهندسی شده کار کرده‌اند.

پنجم: من به شخصه تخصصی ندارم در تشخیص دقیق کار کار کیست؟ حرفی هم اگر می زنم حدس و گمان است. و سخت به این پرسش معتقدم:ما که مرغ زیر برنج را نمی بینیم چطور گربه را در مکه می بینیم؟