نامه‌ی چهل و سه. آلی جان. هر روز نوشتن گاهی مواجه شدن با تهی است

نامه‌ی چهل و سه
آلی جان
هر روز نوشتن گاهی مواجه شدن با تهی است. بعد یکهو سرازیر می‌شود حرف. سیل می‌بردت. نمی‌دانی کدام را بگیری. همیشه هم چیزی به دام می‌افتد که اصلن در سیل ظاهر نبود. اینجاست که می‌گویم بهتر است هر روز برایت بنویسم. هر روز برایت بنویسم تا آشنای مغز استخوانم شوی. نمی‌شود اما هر روز نوشت. تازه چند روز پیش فایل صوتی یکی از بازنویسی‌هام از صحیفه ی سجادیه را میان صداهای ضبط شده با گوشی‌ام پیدا کردم. بقیه را که دزد جان با لپ تاپ برد. عجیب است منی که همیشه روی کاغذ بوده‌ام اینها را چطور فقط تایپ کردم و از دست رفت. برود. یک روز باز می‌روم سراغ‌شان. برای من تاریخ اسلام و تشیع و متون‌شان و ربط و پیوندهای ایران و اسلام خیلی مهم است. همیشه کنج و گوشه‌های ذهنم با اینها درگیرم. شخصیت‌ها و داستان‌ها و قصه‌ها و سرگذشت‌هاشان. خود پیامبر، زندگی و سرگذشتش، حتا پیش از پیامبر، قریش و اجداد پیامبر. اینها مهم است چرا که هنوز پیش روی ما هستند. هنوز موضوعیت دارند در امورات جامعه‌مان. که بود و چه بود محمد امین؟ چطور خدای نام پدرش عبدالله را بر دیگر خدایان پیروز کرد؟ ببین اجدادش همه بندگان خدایی بودند یکی عبد مناف و یکی عبد مطلب و بعد الله پیروز است بر همه‌ی نام‌ها. مادرش آمنه را هم ببین که نیست. همان‌طور که پدرش که نیست. این رسول قد کشیده در دامن دایه و قبیله چگونه می‌بالد؟ شناخت این شخص یکی بر پایه‌ی آنچه از زندگي‌اش نقل و روایت شده، یکی بر پایه‌ی حرف و حدیث‌های خودش، دیگری بر پایه‌ی قرآن باید صورت بگیرد. یک مثال باب روز بزنم. ببینیم درباره‌ی حق و حقوق زنان و رفتار با آن‌ها چه گفته و چه کرده و هیچ زمان و مکان را از یاد نبریم. فراموش کردن زمان و مکانی که در آن بوده و مدام در نسبت با آن تصمیم گرفته خطای بزرگی‌ست. بعد هم بهتر است پیشداوری و حب و بغض‌ها را تا جای ممکن کم‌رنگ کنیم و به یاد داشته باشیم که گفته است من نیز بشری چون شما هستم. اگر این را به خاطر داشته باشیم ذهن مهربان‌تری با موضوع خواهیم داشت. يك چیز خیلی مهم اگر دقت کنی پیامبر هاله‌ای ندارد آن‌طور که بر گرد علی هست. چرا؟ هرچند هاله‌ی علی را هم ساخته‌اند بیشتر اما طوری بوده شخصیتش که پذیرفته، بیشینه‌ی سلسله‌های صوفی یک جور خودشان را به علی می‌رسانند اما سرچشمه رسول است. وقتی بخوانی و بدانی می‌بینی یک‌جورهایی ضدهاله است این رسول. آشکار و بر زمین. درگیر مناسبات زمین در قیاس با آن ایده‌های آسمانی. زمین هم خب لوازمات خودش را دارد. جنگ دارد. قدرت می‌خواهد. پول می‌خواهد. تدبیر امور و سیاست می‌خواهد. هرکس بخواهد اینها را نفی کند واقعن در بلاهت به سر می برد. باز برویم سر مثال: بخشش را اصل کرد اما هیچ‌وقت نگفت آنکه زد توی گوش‌ات آن‌طرف صورتت را هم بگیر. چون می‌دانست یک‌جاهایی درستش این است بخوابانی در گوش طرف. خسته شدی؟ بگذار یک قصه برایت بگویم. زمان شاه یک نفر در ولایت ما با موتور یا ماشین مسافرکشی می‌کرده، یك‌روز با چند تا از مسافرها دعواش می‌شود و بدجور می‌خورد. بلند می‌شود که سپردم‌تان به آقام عباس بی‌دست. قهوه‌خانه‌ای آنجا بوده پاتوق اراذل وقت، یکی‌شان می‌آید بیرون که بی‌نوا تا عباس برسد اینها رفته‌اند. خلاصه خنکای دل این بی‌نوا آنها را کتک‌کش می‌کند. این را گفتم تا بگویم آلی جان نفی خشونت انکار خشونت نیست. خشونت بر زمین و در ما هست. چطور باید با خشونت رفتار کرد اصل حرف است. اگر امروز رسول عرب بیاید چه رفتار و کرداری خواهد داشت؟ بر اساس آنچه از او به دست است نمودار را بکش و مختصات‌یابی کن. جای خطا را هم بگذار.
۹۳/۱۱/۵
#فریاد_ناصری —-------------باز نشر نامه های آلی @faryad_naseri