نامه‌ی شصت و هفت. آلی جانم. هر دوره‌ای از تاریخ آدمی را مناسباتش با چیزها و مفاهیم کلان می‌سازد

نامه‌ی شصت و هفت
آلی جانم
هر دوره‌ای از تاریخ آدمی را مناسباتش با چیزها و مفاهیم کلان می‌سازد. اینطور که در فلان دوره تصور از خدا چیست؟ از حکومت چیست؟ از عشق چیست؟ همین پرسش‌ها و پاسخ‌های آن است که نقشه‌ی زیست آدمیان را رسم می‌کند. سال‌ها قبل یادداشت بلندبالایی نوشتم پیرامون حلاج و رابطه‌ای که می‌شود از زیست او در رابطه با خدا به دست داد. هرکس حق تفسیر گذشته و حالا و آینده را دارد. با همین تفسیرهای دوباره است که راه و چاه‌های تازه باز می‌شوند و دهان‌شان پیدا می‌شود. من فکر می‌کنم وقتی حلاج گفت: یکی مرا از دست این خدا برهاند. اولین انسان ایرانی بود که می‌خواست بر زمین قدرت را به دست‌های انسان بسپارد و خدا را به عرش و کرسی خودش بازگرداند اما جالب ماجرا این‌جاست که آن‌ها که نفع‌شان در حمایت از حضور خدا در زمین بود، دست و پای حلاج را بریدند تا این‌طور دست‌وپای مطالبه‌ی به حق او را کوتاه کنند. گفت حق منم. من اینجا می‌زیم. من می‌سازم. من می‌کارم. من می‌رویانم. اینجا خانه‌ی من است. لطفن پایت را از زندگی من بکش بیرون. لطفن دست از سرم بردار. اما اما اما چه شد دست و پایش را زدند تا کماکان عرش و کرسی بر زمین فرمان براند و نمایندگان عرش بر مسند بمانند. آلی انسان ایرانی یکبار دیگر باید عرش و کرسی را از زمین جدا کند و در این میان آن کس که دل در گرو عرش دارد دلش را عرش و کرسی کند و دست و پایش را به دست بگیرد تا جهان را بسازد. هنوز این ما می‌توانیم بگوییم: یکی مرا از دست این خدا برهاند.
۹۴/۳/۵

https://telegram.me/faryad_naseri