…. گناهکاران تو را میخوانند به دادرسی ای خدا.. و بیچارگان پناه میآورند به لطفت
#ثنای_شانزدهم
#صحیفه_سجادیه
#بازنویسی_فریاد_ناصری
گناهکاران تو را میخوانند به دادرسی ای خدا
و بیچارگان پناه میآورند به لطفت
و سخت میگریند از خوف تو خطاکاران
قرار دل غریبان دور از وطن به اوقات دلگیر شادی دل خستگان غمگین ای فریاد رس تنهایان خوار شده ای یار محتاج رانده شده
ای دانای رحیم در برگرفته هر چیز را
ای بهره داده هر آمدهای را
تو آنی که بیش است بخششت از جزات
تو آنی که مهرت پیشی گرفته ز بی مهریت
و داد و دهشاش بیشتر است از ستاندناش
و موجودات در گسترهی تواند
تو آنی که برای عطایت چیزی نخواستی
در عقوبت بیراههان اندازه نگه میداری
و من ای خدای من آنم که به ثنا و خواستن فرماناش دادی و گفت فرمان میبرم اینک منم ای پروردگار بندهای که در پیشگاهت افتاده اینک این منم با بار سنگین خطاهایم بر پشت با عمری به آخر رسیده عاصی شده بر تو تویی که هیچ عصیانی شایستهات نیست
میبخشی آیا خواهنده را که بکوشم به خواستن؟
آمرزشی آیا هست که بشتابم به اشک؟
بخشندهای آیا خاکساران را
بینیاز کنندهای آیا بی چیز پناه آورده را
آن را که جز تو نمییابد ناامید مکن
ناچیز نکن آن را که جز تو کسی را نمیجوید
بار خدایا رخ مگیر که رو به تو دارم
و ناامید مکن که از تو خواهانم
و بر پیشانی ام آن دست را مزن که میراند
اکنون که ایستادهام به درگاهت
ای وصف کرده خود را به مهربانی
مهر به من آر
تو آنی که نامیدهای خودت را درگذرنده
از من در گذر
که اشک از خوف است و
لرزش دلم از بیم شکوهت
هراس اندامم از شکوه و بزرگیات
ای خدای من میبینی
و شرمسار کردار بیشکل خویشم
که صدا صدای نالهام اینجاست در آستان تو
و زبان زبان مناجاتم که کند گردیده است
ای پوشانندهی بدیهام
که پنهان کردهای نقصهای مرا و
نشناساندیم به زشتی با تمام خطاهام
ای پرده دار
که نینداختی بر گردنم طوق ناپسندی ها را
و آشکار نساختیام بر جستجوگران معاصی
و رشگبران نعماتی که دادهاییم
اینهمه مهربانیت اما پرهیزکارم نکرد
نادانتر از من چه کسی به رستگاری خویش
فراموش کارتر به اصلاحاش
دورتر ازاصلاح نفساش
و کیست فروروندهتر از من در نادرستیاش
وقتی که ایستادهام بین دو ندا و
تاریکی را اجابت میکنم در حالی که میشناسم و می دانماش
در حالی که آتش دوزخت را میبینم
شگفتا بر اینکه چنین آشکار میکنم و انگشت بر خطاهام میگذارم
و شگفتتر بردباری توست
که در تلافی و تنبیهام شتاب نداری
چرا که مهربان و صبوری باشد که تا به خود آیم
و گذشت نزد تو خوشتر است از هر چیز
و من ای خدای من
چه فراوان است بدیهام
چه ناپسندند نشانههام و
بدترند اعمالم و
سخت است بیباکیم در خطاهام
و سست است رشتههای هوشیاری طاعاتم
چه قلیل است آگاهیام از ترساندنت
کمتر از آنکه توانا باشم به ذکر خطاهام تا که بشمارم
در طمع مهربانی تو میگویم که گناهکاران چنین کنند
در طمع بخششات که رهایی گردن خطاکاران به آن است
که باریک شده از بند این گردن من است
به بخششات آزاد کن
که سنگین شده از خطا این پشت من است
به لطفت سبک کن
ای پروردگار من
اگر بگریم چنان که پلکها بیفتند و
بنالم چنانکه صدا بریده شود
بایستم آنقدر که پاها ورم کنند
خم شوم آنقدر که استخوان پشتم بشکند
و سجده کنم
چنان که سیاهی از چشمهایم برود
قوتم خاک زمین و آب گلالوده باشد
و مدام به ذکر تو باشم تا که زبانم کند گردد و
چشم به اطراف آسمان بیندازم از شرم
اینها به پاک کردن گناهی از من نمیارزند؟
به نخستین خطا آتش را فراخواندم
اما اگر ببخشی این مهربانی توست
و نبخشی هم اگر ستم نکردهای
ای بخشنده ای صبور
ای چارهساز و بردبار
مژده ده به من مژدهای که آن را بشناسم
و نشانهای که بتوانم نشاناش دهم
زیرا تویی توانا تویی بردبار تویی بخشنده
@faryad_naseri