نامه‌ی بیست و نه. آلی جان

نامه‌ی بیست و نه
آلی جان
من اینجا تبعیدی‌ام یا به قولی رانده‌شده و فراری چرا که تبعیدی ارج و قرب دارد. خانه‌ی تبعیدی خانه نیست خوابگاه است. تبعیدی نمی‌خوابد کابوس‌هایش را در شب ادامه می‌دهد. وقتی رفته بودم دنبال کار، شرکت پشتیبان کارتخوان‌ها، طرف پرسید: قبلن کجا بوده‌ای؟ تحصیلاتت؟ گفتم قبلن هفت سال معلم بوده‌ام و بعد هم... الان دانشجوی ارشدم. نگاهم کرد و گفت:روزگار است دیگر، اینجا خیلی داریم که زمانی برای خودشان کسی بودند. از آنجا آمدم بیرون و دیگر برنگشتم اما مدام یاد افغان‌هایی افتادم که زمانی برای خودشان کسی بوده‌اند و حالا این‌جایند به شکل رانده شده، فراری، تبعیدی و شاید حتا دنبال رویاهای‌شان. یاد قهرمانان خودمان افتادم که در دبی باربری و در قزوین دست‌فروشی می‌کنند. یاد کشوری افتادم که خاکش کاری می‌کند که قهرمانش چاقو بکشد و آدم بکشد و بعد در زندان خودکشی بکند.
آلی! این را هم یادت باشد. در نگاه خیره فراموشی نیست. تنها تلنبار یادهاست که یاد گرفته چطور ساکت باشد.
۹۳/۸/۲۷
#فریاد_ناصری —-----------باز نشر نامه های آلی @faryad_naseri