گیاه، کاه، کود راه.. پیکر، لاشه، خاک راه.. دار، چوب (آغاج)، خاک اره‌ی برجا

گیاه، کاه، کود راه

پیکر، لاشه، خاک راه

دار، چوب(آغاج)، خاک اره ی برجا



روزی روزگاری آدمی را دار می گفتند، دار هم بر آدمی هم بر درخت می رفت. دار، درخت، گیاه، علف. در راه مینه یا اندرونه یا معنای این دار کاهید و آوا را گرداند به آغاج و جاهایی تخته شد. آغاجری، آغاج اِری(دار آری: مرد آریایی) و جاهایی تخته چی. همین کاهیده گی در میان آن ها که آغاز دار را دانه دیده اند هم هست. همین دانه پیش تر گیاه می شود، علف و سپس تر کاه. همین کاهیده گی در میان آن ها که دار را تن یا پیکر دیده اند هم هست: لش، لاشه. این دوتای آخر در تعارفات صوفیانه و تنستیزانه و خودخواردارنده بسیار است.



آغاج اری هم از آن نام های مثل اوگان است، افغان(اوگان: او خانه است به ترکی و گان هم خانه هم خانه است به فارسی). دو نام بر یک نامیده.
#سردار_صالحی
@faryad_naseri