نامه‌ی پنجاه و پنج. آلی جان. سال نو شده است

نامه‌ی پنجاه و پنج
آلی جان
سال نو شده است. این نوباوه‌گی روزهات مبارک. بیا باور کنیم که فرق دارد امروز با فردا. عید با روزهای عادی. کی و کجا این عادت سست‌حالانه بر ما افتاد که بگوییم چه فرقی دارد عید با ناعید. این قیافه‌ی همیشه مغموم اهل فکر تقلبی‌ست. آنکه عادت به روشنی دارد در جانش شتر مست می‌دود و قلبش شتربان آوازخوان است. این عادت از کتاب‌های نابه‌وقت آمده است. بعضی کتابها را باید به وقت خواند وگرنه تاریکی و سیاهی سطح‌اش را اشتباه می‌گیری. من سال‌های زیادی پرهیز کردم از آن کتاب که حالم را تاریک می‌کند و کتاب‌های شادان خواندم. اگرچه به معاصر کم است کتاب شاد روان. حالا کم کم از دولت این پرهیز می‌فهمم فرق دارد روز با روز. سال با سال حتا اگر هر سال بگوییم دریغ از پارسال. هرچند نمی‌دانم که چرا باید این را هم بگوییم، از بازمانده‌های همان قیافه‌ی غمگین است. اول کتابت را عوض کن تا بعد روز و آفتابت عوض شود. کتاب این که زانو به زانوی من بود بیشتر عمر تا به اینجام. از کتاب‌هام بگویم؟ از کدام کتاب؟ علیشاه مولوی یک وقت به من گفت: از کتاب‌هایی که دوستشان داری خیلی خوب می‌نویسی. امروز نگاه می‌کنم چه کتاب‌هایی بوده‌اند که من دوست‌شان داشته‌ام و نشده تا بنویسم‌شان. باری بر دوش، بر دوش. اما اینجا که می‌توانم به تو بگویم. بگویم مثلن این شعر بلند متن‌های زنجیره‌ای خودش یک کتاب است. مازیار نیستانی اینجا یکهو یک سر و گردن از خودش بالاتر ایستاده و این متن را نوشته، متن‌های زنجیره‌ای را و در نوشتن‌اش از سنت پیش از خودش بهره‌ها برده و با این شعر غنی‌ترش کرده؛ حالا ممکن است یکی بگوید این تکنیک‌اش فلان است آن یکی بگوید تکرارهاش بهمان است. اما با همه بیزاری‌ام از تماثیل می‌گویم‌شان فیل را ببینید عزیزانم. فیل را ببینید. آن‌وقت اگر بگویند این فیل جوان و کم‌جان است یا نمی‌دانم پیر و ناتوان، بهتر می‌شود به حرفشان گوش داد. از قصد دوبار اشاره به سنت کردم. یک‌جا به تکیه و یک‌جا به پیش بردنش. کتاب و حرف که از زیر بته نمی‌آید. تبار دارد و بارش در رابطه‌اش با این تبار تعریف می‌شود. حالا رابطه‌اش چگونه است بماند. اما هیچ رابطه‌ی تمامن نفی‌یی هم نداریم؛ داریم؟ این را که نوشتم خودم هم شک کردم. آیا نمی‌شود تمام نفی بود، یا تمامن پسند؟ یکبار دیگر باید متن‌های زنجیره‌ای را بخوانم. بخوانم ببینم با پیش از خودش چطور بوده، با آیندگان آیا ممکن است چطور باشد؟ من با او و او با من چی، چطور خواهد شد؟ که زبان فارسی من «درد می کند» دارد. ولی آلی تو دانی که با این نوشتن‌ها آن میل به گفتنم از کتاب‌هایی که دوستشان دارم ارضا نمی‌شود، یکجورهایی سقط می‌شود. با کمی تسکین. تسکین که صدایم به جایی می‌رسد. این نوشتن‌ها مثل بخش ولی ولی ولی محمد متن‌های زنجیره‌ای‌ست سخت مهم و کارا و کاری اما در حاشیه، چرا حاشیه‌اش را ول کنم که حوصله‌ات را سر بردم.
۹۳/۱/۸
تاریخ اصلاح می‌شود به ۹۴/۱/۸
#فریاد_ناصری —--------------------باز نشر نامه های آلی @faryad_naseri