چشم میدوزم به وزیدن باد باسوزن. من که به اعتبار همین بادها، منم. و به اعتبار همین چشمها، زن
چشم می دوزم به وزیدن باد باسوزن
من که به اعتبار همین بادها ،منم
و به اعتبار همین چشم ها ، زن .
مرکز جهان درخت بود
کوه بود
چادر سرخ پوستی در آمریکای پیش از سرخ ...
مرکز جهان محله ی ما بود
تو به سن سربازی رسیدی
و مرکز جهان را به خط مقدم بردی
و محله ی ما پاشید
با دو پای پاشیده در هورالعظیم .
یک تکه اش را جن ها زدند
یک تکه اش را مرزبانان مرز پاکستان
یک تکه را نفس تنگی عجیبی گرفت و یک تکه را من
که این دو حفره خالی را به رخ می کشم ...
ای نور منجمد !
از تراوش رستگاری بگو
و نای بینایی ام را برگردان
با کمی صراحت لهجه
که بگویم خدا !
تو مرده ها را روی هم بچین
من این دو پیمانه ی خالی را پرکنم
و بنشینم به اسلحه بازی.
#زهرا_حیدری .مجموعه شعر مآت
@faryad_naseri