نامهی پنجاه وشش.. آلی جانم. فکر از لاو لوهای زندگی که بیاید طعم دیگری دارد
نامهی پنجاه وشش
آلی جانم
فکر از لاو لوهای زندگی که بیاید طعم دیگری دارد. حرف سر خانه و کار خانه و خانهداری بود. دیدم دو تا اسم داریم در فارسی که حاکی از دو نوع نگاهاند: کدبانو و شهربانو. شهر و روستا. سالهاست معتقدم بیخ و بن دردسرهای ما در تقابل این دو نوع نگاه است. سنت و مدرنیته نمیگویم چون آن بحثیست که با همه شباهتش فرقهای زیادی دارد با این حرف من. میگویم شهر و روستا و سعی میکنم من بعد بیشتر برایت بنویسم. برگردیم سر کدبانو و شهربانو. بانوی کد. بانوی روستا. بانوی کار. بانوی رنج دست. بانوی رنج و زحمت مدام. شهربانو. ملکه. بعد حالا آنچه که کدبانو بودن را فضیلت کرده چیست؟ فرهنگ؟ سر این فرهنگ هنوز من ماندهام. فرهنگ همان یار سلطه و سرکوب و ایدئولوژیست یا چیزی چون چراغی روشن که اقلیتی را به دیدار آینده میبرد. داریوش آشوری کتابی ترجمه کرده به اسم تعریف فرهنگ. سالها پیش خواندمش تو بگو دریغ از یک کلمه. بهتر است خودمان فکر کنیم فرهنگ کدام است؟ زن کدبانو باشد بهتر است یا شهربانو؟ آنوقت مرد یا کدخدا و دهقان یا شاه شارستان. بیخ را ببین. شاه و خدا و رعیت. اگر بخواهیم مقایسه کنیم انسان ایرانی امروز بیشتر شبیه فاوست است. در فکر و حال قمار بین آسمان و زمین اما هنوز قمار را یکسره نکرده، من که نتانستهام. تو چی؟ دل و دستت کجاست، هوش و حواست کجا؟
۹۴/۱/۱۷
#فریاد_ناصری ---------باز نشر نامههای آلی
@faryad_naseri