نامهی بیست و پنجم. آلی جان
نامهی بیست و پنجم
آلی جان
تقلیل یافتن امر فکری به یک بازی بینتیجهی کتاب خواندن، نوشتن، مشغولشدن به فلسفه و تئوری وقتهاست که در کشور ما اعتبار خود را از دست داده است و تبدیل به یک بازی تخدیری بینتیجه شده است. جایگزینی برای امکانهایی که نیست. امکانهایی که افراد یک جامعه را در شدنشان یاری میکند و برمیسازد. نویسندهشدن، شاعرشدن بی آن که در یک عرصهی باز اتفاق افتاده باشد، شخصیتسازی کاذبیست که تنها میل شدن فرد را ارضاء میکند.
از طرفی این جایگاه نمادین کاذب بیخ و بن فکر و فرهنگ برساخته از فکر و کتاب و نوشتن را نیز با خود کاذب و بیحاصل میکند. و همهچیز را بدل میکند به یک سرگرمی تخدیری. در حالی که هر کتاب و هر فکر و ایدهای در هر جامعهای بنا به ضرورتی نوشته و اندیشیده و پرداخته میشود تا جوابگوی نیاز و بازکنندهی راهی تازه باشد وگرنه لفاظی و کلمهسازی و بازی با اسمها و تئوریها خودبهخود و به تنهایی هیچ ارزشی ندارند. صبح تا شب در جمعهای فوکویی و بارتی و ژیژکی نشستن و دور از معضلات جامعه از دانش و قدرت و درجهی صفر فلان حرفزدن همان کارکردی را دارد که حرفهای معتادان در جمعهای پا منقلی.
فکر را تبدیل به یک چیز شیک و تعریفشده کردن، فکر را تبدیل به فلسفه کردن و فلسفه را به آدمها نسبتدادن همه و همه پله پله دور شدن از درآمیختگی فکر با زندگی است و بازندگی است.
فکر چارهساز آدمی است. چارهسازی که با آن به حل و فصل معضلاتش بپردازد و از تنگناهای درونی و بیرونیاش در زیست بگذرد اما وقتی فکر نیز تبدیل به کالا و قابل مصرف میشود. برایش دورههای کوتاه و بلند تعریف میکنند تا در این دورهها با پرداخت مبلغی فلسفهی فلان فیلسوف را با خودت به خانهات ببری و چند کتاب را در کنار دیگر وسایل تزیینی خانهات بچینی. فکر از در یافتن میافتد و در بستگییِ یک بازی مسخره گرفتار میشود و از فکر بودن تهی میشود. برای همین یک جامعه با گرفتاریهای خودش به سمتی میرود و روزبه روز معضلاتش بیشتر میشود و فکر و فرهنگ و تولیدات اندیشگانیاش به سمتِ بی ربط دیگری وَ این جداافتادگی جامعه را شقه شقه و چند شخصیتی میکند که هرکس در آن ساز خودش را میزند. از درون چنین جامعهای مردمان هزار چهره بیرون ميآیند. این هزارچهرهگی خود نفی چهره است. جامعهی شقه شقه شده مردمان بیچهره میپرورد آلی جان.
3/2/91
#فریاد_ناصری —-----------باز نشر نامه های آلی @faryad_naseri