نقش و اندیشه‌ی من از دم توست. گویی الفاظ و عبارات توام.. جلال‌الدین بلخی

نقش و اندیشه‌ی من از دم توست
گویی الفاظ و عبارات توام

جلال‌الدین بلخی
گفتم چند خطی پیرامون این یک بیت با هم فکر کنیم. زیبایی این بیت از «استغراق» آن است. یعنی کسی تمامن تحت اختیار و سلطه‌ی کسی و چیزی و امری دیگر است و هر نقش و حرف و حرکتی دارد هم از اوست. حالا این حذف خود و جا به دیگری دادن یا به عبارتی استغراق چرا برای ما زیباست خود مسأله‌ای دیگر است؟ دو جنبه برای کاوش در این مسأله می‌تواند جالب باشد یکی روان‌شناختی و دیگری اجتماعی- فرهنگی.
از آرایه‌های ادبی‌ای چون تلمیح که حظ کشف می‌دهند بگذریم، آرایه‌ی تلمیح به‌طور مثال به آیه‌ی قرآن که نفخت فیه من روحی یا دم عیسای ناصری.
اما به لحاظ مفهومی چه؟ اگر دو‌ مفهوم مهم تاریخ قدرت و سیاست جهان ایران و اسلام را نگاه کنیم. امیری و بندگی‌ست. که عرفان سعی دارد این دو قطب متصاد را بکشاند به درون آدمی و آدمی را همزمان همین و هم آن نشان دهد.
از این قرار این بیت در ظاهر مفهومی امر انسانی را نشان می‌دهد که به تمامی نقش و حرف و عبارت و اندیشه‌ی دم دیگری است.
اما اگر بپرسیم این دیگری بزرگ چگونه و از چه راه‌هایی در تو‌نشسته و دست برده است. مفهوم «قابلیت» به میان می‌آید. یعنی آدمی می‌تواند چنان تهی شود که قابل پر شدن از «او» شود. یعنی رخت بندگیش بیفتد و سلطان شود.
تمام تاریخ سیاسی ما در این امر غرقه است. یا امیری و‌ حکم میرانی یا بنده‌ای باید ذوب باشی در امر امیر.


@Faryad_naseri