…هر اندیشه و سامان فکریای الگو و چهرهای از انسان میسازد
#الگوی_انسان_مدرن
هر اندیشه و سامان فکریای الگو و چهرهای از انسان میسازد. میشود گفت تا پیش از تفکر مدرن بسیاری از تفکرات و اندیشهها در بحرانیترین لحظات هم از انسان الگویی فرو پاشیده به دست نمیدادند. این مدرنیته است که چنین الگویی از انسان میسازد و در تمام شکلهای ممکن آن را عرضه میکند. انسان پارهپاره، سرگردان، تکیده از رنجها و فشارها و در نهایت انسانی که انسجام عقلی و روانیش را از دست داده است. جالبتر اینکه این انسان و الگو در آثار ادبی جلوههای زیباییشناختی به خود گرفت و هر چه بیشتر عرضه شد. حتا از رسانههای مخالفانش، اما فراگیر شدن چنین الگویی از انسان تنها به خاطر حقیقت مستتر در آن است؟ آیا تنها الگوی ممکن عصر ما، تنها الگوی وفادار به این عصر، انسانی «بکتوار» است؟ روحی سرگردان و خودباخته. سلطه و هژمونی اندیشگانی چنین الگویی از انسان آیا مشکوک و قابل پرسش نیست؟
اکنون میتوانیم وارد مثال شویم. بهطور مثال این الگو که ایرانیان صاحب فرهنگی پذیرندهاند، از کجا آمدهاست؟ یا این الگو که ایرانیان ملتی هستند با تاریخ قیام و شکست یا شکستهای تاریخی ما در مقابل آنها که بر ما تاختهاند، ما را خموده و عرفان زده و دنیا ستیز کرده است؛ این الگوها آیا به تحقیق اثبات شدهاند یا تنها تفسیرها و نظریاتند؟ اگر به تحقیق اثبات ناشدهاند پس چرا مدام تکرار میکنیم؟
مثالی دیگر: بیشتر تحلیلهای روانشناختی در حوزهی بزهکاری به ما میگوید افراد بزهکار از خانوادههایی فروپاشیده و تنگدست و با والدین مسئلهدار میآیند. و این آنقدر تکرار میشود که شکل توجیه رفتارها را پیدا میکند. از بزهکار میپرسند که چرا چنین کردی؟ پاسخ میدهد: پدرم معتاد بود. او طبق الگوی مسلط خودش را محق میداند.
و تمام حرف ما این است که باید این الگوها را به پرسش کشید. انسان فراتر از این الگوهاست.
#فریاد_ناصری
@Hekmatkalame
@faryad_naseri