طقشان را دریابیم – را نقل کردیم که نهایتا روکشی موجهساز بودند بر باورهای نهایتا خام و تکنیزاسیونی و تکنسینیستی و اپراتوریستیمان
طقشان را دریابیم – را نقل کردیم که نهایتاً روکشی موجهساز بودند بر باورهای نهایتاً خام و تکنیزاسیونی و تکنسینیستی و اپراتوریستیمان.
نحوهی مواجه با مسئلهی فلسفی ملاهادی در خصوص امکان عکاسی، نشان میدهد که چه راه غمباری جامعهی ما در دور شدن از تفلسف پیمود. اگرچه آن عهد هنوز بودند کسانی که اهل تفکر بودند اما هرچه پیشتر آمدیم مینروای هگل که اگر خوب بنگریم همان چیزی است که تحت عنوان استیلای «تفکر تکنیکی» بر «تفکر نظری» در مقدمه علم منطقاش از آن یاد میکند بر ما سایه افکند.
*******************************
(موخره:
یک بار در حالت رویا و توهم دیدم که ارتش اسکندر وارد شهر پرسپولیس شد و دستور داد که یک سازهی بزرگ از ساروج و بدون منفذ را که میگفتند اصلیترین دستاورد ایرانیان در آن است را با زور بگشایند و وقتی وارد شدند هیچ گنجی آنجا نبود بجز یک جغد فلزی به اندازهی یک کف دست، کف سالن و روی یک سکو که خودش سرش را میچرخاند و خودش بال میزد. جغدی که وقتی وارد شدند سرش را چرخاند و آرام در آنها خیره شد. به ارسطو که همراهش بود گفت: «این چیست؟» ارسطو گفت: «چیزی است کوچک که بزرگترین تمدنها را از پای در میآوررد».
وقتی از آن حالت بیرون آمدم با خودم گفتم ای کاش بشریت میفهمید که جغد مینروا یک "سایبورگ" است).
علی نجات غلامی