تفکر شاد است یا عبوس؟. از سخنان دینی تا سخنان حاصل از فرهنگ عمومی
تفکر شاد است یا عبوس؟
در جهان پیرامون ما سخنان زیادی وجود دارد که همه و همه قصد نشان دادن فضلیت تفکر را دارند. از سخنان دینی تا سخنان حاصل از فرهنگ عمومی.
نگاهی مختصر بیندازیم به این سخنان: یک ساعت تفکر برتر از هفتاد سال عبادت است.
در قرآن بارها پرسیده میشود: آیا تفکر نمیکنید؟
حتا اگر بخواهیم درون چارچوب دین سخن بگوییم اقوالی وجود دارد که عبادت را اندیشیدن دانستهاند و تقوی را علم آموزی. قول اول از حسن پسر علیست و سخن دوم از پیامبر اسلام.
در اقوال عامیانه هم چنین داریم که فکر نان کن که خربزه آب است.
یا حافظ که سرودهاست:
آخرالامر گل کوزهگران خواهی شد
حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی
بدون آنکه بخواهم وارد حوزهی واژگانی بشنوم و مترادفات فکر را برشمارم و یا ترکیبهای ساخته شده در این حوزه را یادآوری کنم. تنها قصدم نشان دادن حضور و اهمیت این عمل در بخشهای مختلف زیستجهان انسان ایرانی است.
درحوزه و ساحت ادب ما ترکیبهایی چون فکر بلند و فکر پریشان و فکر مصور و جام فکر و دامن فکر ... داریم. این مقدمه اهمیت فکر و فکر کردن را میخواهد نشان دهد.
اما میشود پرسید کدام فکر؟ اندیشیدن به چه؟ آیا هر فکر و اندیشهای فضیلت است؟ پس میتوانیم به کمک زبان تفکیک قائل شویم و بگوییم فکرهای روشن و بلند و فکرهای تاریک و پریشان.
اما این تفکیک هم متکی بر ساحتی دیگر است یعنی من بر اساس سازمان و نظامی دیگر فکری را روشن و فکری را تاریک میدانم. میتوان آن ساحت را ساحت حقوق عام انسان در نظر گرفت تا این تمایزها روشنتر و قابلفهمتر شود.
با فرض اینکه این تمایزها برای همه یکسان و روشن است. میرسیم به اینکه آن فکر که به آن توصیه میشود: فکرهای روشن و بلند است.
و این فکرهاست که سبب گشایش و شادی است. اما اگر کمی گوش تیز کنیم و در دایرهی لغات و اصطلاحات روزمرهی مرسوم تامل کنیم میبینیم ترازهایی در حال ساختهشدن در جهان پیرامون ماست که خلاف گفتههای تا الانست. مثل میشنویم: این جمله خیلی سنگین است. ما زمانی این جمله را میشنویم که گزاره یا ضربالمثل یا شعری مفهومی در میانه سخن آورده شود. چرا هر چیزی که مفهومی است و در خود نیاز به فکر کردن دارد باید سنگین تلقی شود؟
حتا من با عبارتهایی در معرفی آثار هنری مواجه شدهام که ترازهایی چون فلسفی و تلخ را برساختهاند. مثلن نوشته بود: فیلمی فلسفی و تلخ.
چه آن عبارتهای پیشین، چه اینها همه الگوهایی فرهنگی و زیست جهانیاند. هنوز خود فکر کردن مشخص نشده است که چیست؟ اگر هایدگری تعریفش کنیم و ارجاعی آن را روشن کنیم میشود گفت فکر -چیزیست که-... اما قصدما اینجا این نیست بلکه قصدمان مقایسه این دو دسته از الگوهاست. اگر فکر عبادت و برتر از عبادت است. اگر فکر سبب گشایش و رهاییست چرا این روزها آن را سنگین و عبوس و در خود فرو رفته میفهمیم و با این طور دریافتن شادی و سبکی را بی ارزش و در تضاد با اندیشه درک میکنیم؟ آیا شادی قابل تامل نیست؟ و تامل چهرهی شادمانی ندارد؟
باری بهتر است نوبتی دیگر خود فکر کردن را دریابیم و الگوهای نو و خاص خودمان را بربسازیم.
#تفکر
#یادداشت
#فریاد_ناصری
@Faryad_naseri