وقایع
❗خندههای تلخ
❗خندههای تلخ
در اکثر سیستمها وقتی میخواهیم مشکلات را حل کنیم یا سیستم را متعادل نگاه داریم؛ قبل از یافتن راه حل مسائل همواره نیازمند پاسخگویی به پیشنیازهایی هستیم که شاید از خودِ راهحلها مهمتر باشند. در دنیای واقع ما با تکسوالها یا یک مشکل مجزا روبهرو نیستم، بلکه مجموعهای از مسائل را باید پاسخگو باشیم. داشتن درک درستی از سیستمی که با آن روبهرو هستیم و آنچه که در پیرامونش رخ میدهد؛ نیازمند یک نگاه سیستمی است. در این صورت پیدا کردن درست مسالهی کلی که با آن روبرو هستیم، بخشبندی و چارچوببندی مسائل و ترسیم درست روابط بین آنها، توانایی رتبهبندی مسائل، سنجیدن میزان اثرگذاری و اهمیت هرکدام و در نتیجه الویتبندی برای پاسخگویی ضرورت مییابد؛ این موارد موضوعاتی هستند که اگر درست به آنها پرداخته نشود، پاسخهایی که مییابیم بیشتر شبیه شوخیهای بچهگانهای هستند که گاه کشنده خواهند بود.
یادم به خاطرهای از دوران دانشجویی افتاد که ذکر آن برای دیدن واقعیت بسیاری از کارها و تصمیمها، خالی از لطف نیست.
سال ۱۳۸۱ بود و من هم عضو شورای صنفی دانشگاه.
یکی از مسوولان ارشد دانشگاه، ساعت ۷ صبح و به صورت اضطراری، جمعی از بچههای شوراها، از جمله بنده را برای مشورت در مورد موضوع به اتاقش دعوت کرده بود. همه صبح اول وقت، مضطرب و بهتزده حاضر شده بودیم و منتظر بودیم تا ببینیم که چه موضوع مهمی رخ داده است؟!
مدیر محترم با چشمهای نگران، در فضایی دوستانه و با اندوه بسیار گفت: گزارشهایی دریافت کردم که در خوابگاهها عادت ناپسند قوم لوط شایع شده و این خیلی بد است و …
بیشتر به دوربین مخفی میماند و ما هم که به سختی خندههای خود را کنترل کرده بودیم و با خود فکر میکردم یا شوخی آن مدیر است یا سرمستی شیطنت یک دانشجو گل کرده و گزارشی داده که بساط خندهای را فراهم کند؛ با چشمهای از حدقه درآمدهمان پرسیدیم: چه شده؟ و خب مسوول محترم با جدیت تمام، دوباره همان ادعا را تکرار کرد…
حالا که یقین پیدا کرده بودیم دوربینمخفی و شوخی نیست؛ سعی کردیم منطقی توضیح دهیم که چنین چیزی بسیار بعید است و این گزارش خلاف واقع بوده و احتمالا شیطنتی بیش نبوده است…
ایشان کمی در فکر فرو رفت، سری تکان داد و بعد آن جمله طلایی را گفت: بچهها، باید حواستان را جمع کنید؛ اگر امروز عادت ناپسند قوم لوط شایع شود، حتما فردا میخواهند در اتاقهای خوابگاه سیگار هم بکشند!!!
راستش بعد از این جمله دیگر نتوانستیم جلوی خندههایمان را بگیریم و خب بهتر میدانید که فوقع ماوقع…
آن روز و آن دوره تمام شد و سالیان درازیست که هنوز هم که با همکلاسها و همدورهایها که جمع میشویم، این خاطره پای ثابت مرور خاطرات و خندههای دیوانهوار است؛ چه تنفری داشت از سیگار کشیدن!
اشتباه در فهم اهمیت مسائل پیشرو و عدم توانمندی در اولویتبندی برای اصلاح اشکالات، بعضا آنچنان خندهدار است که کل شیرازهی حکمرانی را با چالشهای جدی مواجه میکند.
در چنین زمانی، جامعه دیگر مسوول را حکیم نمیداند. او حتی در فهم درست صورت مساله و الویتبندیها که هیچ، از آنچه که در بطن جامعه رخ میدهد نیز غافل است و در نتیجه همهی پاسخها به مسائل بیشتر شبیه شوخیهای بچهگانهای میشود که چند شوخی اولش صدای قهقهها بلند میشود، همه میخندند ولی به سرعت تبدیل میشود به یک اندوه عمیق و دلزدگی و در چنین حالتی سرمایه اجتماعی نظام حکمرانیست که به سرعت از بین میرود و دود میشود و وای از حکمرانی بدون سرمایهاجتماعی…
#یادداشت
✨ @azarijahromi