‍ ‍ ⬅️ «سیاست روی هوا نگاه داشتن ایران».. دکتر محمود ‌القلم،

‍ ‍ ⬅️ "سیاست روی هوا نگاه داشتن ایران"

دکتر محمود #سریع‌القلم،
استاد تمام علوم سیاسی دانشگاه شهیدبهشتی،
در تحلیل سیاست کنونی آمریکا در قبال ایران:


طیفی از تفاوت‌ها و اختلافات عمیق بین آمریکا و سیستم جمهوری اسلامی وجود دارد که بعضا به ماهیت و فلسفه وجودی آنان مربوط می‌شود (raison d' etre).

به موجب این اختلافات،‌ در هیچ فراکسیونی از حاکمیت آمریکا، سیستم جمهوری اسلامی طرفدار و حامی ندارد.

در طیف حاکمیت آمریکا تعریف از سیستم جمهوری اسلامی واحد است؛ اما رهیافت‌ها با یکدیگر متفاوت است که از دولت به دولت، این تفاوت‌های سیاستگذاری قابل مشاهده است.

هرچند در گذشته خارج از دستگاه رسمی دولتی آمریکا، موضوع "تغییر رژیم" مطرح بوده؛ ولی در دولت ترامپ به صورت ضمنی و بعضا علنی مطرح شده است.

در باطن تحریم‌های اقتصادی دو دهه گذشته مشروعیت‌زدایی و بلورین کردن ناکارآمدی جمهوری‌ اسلامی ایران دنبال شده که در فرآیندی پایه‌های داخلی سیستم جمهوری اسلامی را تضعیف کند.

اما برای طرح موضوع تغییر رژیم از سوی دولت ترامپ شاید بتوان چند دلیل مطرح کرد:

اول اینکه طیف حامی تغییر رژیم در آمریکا هم‌اکنون در دولت ترامپ در صحنه سیاستگذاری حضور دارند و از حامیان جدی در میان گروه‌های لابی داخل آمریکا برخوردارند. اگر ترامپ برای بار دوم انتخاب شود توان سیاستگذاری این گروه به طبع بیشتر خواهد شد.

دوم، در کنگره آمریکا، طرح تغییر رژیم حامیان جدی دارد و نسبت به دوره اوباما، هم‌اکنون فعالتر هستند.

سوم، سیستم جمهوری اسلامی نباید توان بازسازی اقتصادی خود را پیدا کند و مجموعه اروپا و آسیا باید بدانند که سیاست اصلی آمریکا، عدم همکاری و توقف سرمایه‌گذاری خارجی در ایران است که این سیاست با نظام گسترده تحریم اجرایی می‌شود.

چهارم اینکه حضور و نفوذ سیستم جمهوری اسلامی در منطقه خاورمیانه به طور طبیعی در بازی با حاصل جمع صفر در ژئوپلتیک این منطقه مخالفان جدی دارد که نماد آن در اسرائیل و عربستان سعودی قابل جمع است.

این دو کشور با ائتلاف خود در تشویق و ترغیب سیاست تضعیف و انزوای سیستم جمهوری اسلامی بسیار فعال هستند.

از این رو، مثلث ائتلاف آمریکا، اسرائیل و عربستان با یک سیاست حداقلی (تحریم، انزوا و تضعیف) و سیاست حداکثری (تغییر رژیم) مجموعه‌ای از فعالیت‌های حقوقی، سیاسی، اقتصادی، منطقه‌ای و بین‌المللی را دنبال می‌کنند.

در مجموع باید گفت که میان سیستم جمهوری اسلامی و مثلث نامبرده، تعارض منافع ساختاری وجود دارد.

رهیافت رفتارشناسی به من می‌آموزد که برخورد آمریکا با ایران بر اساس یک واژه و مفهوم استوار است: Limbo.

اگر از سخنرانی‌ها و ادبیاتی که در آمریکا نسبت به ایران در دو دهه اخیر تولید شده، تحلیل محتوا کنیم، این مفهوم قابل استخراج است.

اولا آنها فوق‌العاده با حوصله و فرآیندی هستند. عموما ما واکنشی هستیم. Limbo یعنی در هوا نگه داشتن. سیاست آمریکا ابعاد روانشناسانه بسیاری دارد.

ایران را نمی‌توان نادیده گرفت؛ ولی آنها با رویکردهای ایران مشکل دارند. هم مذاکره می‌کنند؛ هم فشار می‌آورند و برای این کار، اهرم‌های فراوانی دارند.

نیم‌طبقه وزارت خزانه‌داری را با زبده‌ترین کارشناسان IT و بانکی برای پی‌گیری تحریم‌های خود به کار گرفته‌اند. کلا جمهوری اسلامی در آمریکا دوستی ندارد، نه در چپ و نه در راست.

هر دو جریان در آمریکا، تعریف مشترکی از جمهوری اسلامی ایران دارند؛ فقط رهیافت‌های آنها با هم فرق می‌کنند. زمان اوباما، چپ بود. اهل تعامل و فشار. الان راست است. اهل تعامل کمتر و فشار بیشتر.

سیاست آمریکا یک حداقل دارد و یک حداکثر. سیاست حداکثری، "تغییر رژیم" است: ولی به هیچ وجه این کار راحت نیست. سیاست حداقلی هم مجموعه‌ای از تحریم‌ها، فشارها، ایجاد فقر، جلوگیری از سرمایه‌گذاری خارجی در یک روند فرسایشی و بدون عجله است.

هدف از سیاست‌های حداکثری و حداقلی، تغییر سیاست‌های منطقه‌ای ایران است.

آمریکا با طیفی از کشورها در دنیا تعامل دارد و بلکه روابط استراتژیک. معتقد نیستم با بنیان نظام و هویت سیاسی و قانون اساسی ایران مشکل دارند. خیلی به این مسائل اهمیت نمی‌دهند.

اصل، سیاست‌ها و رویکردهای جمهوری اسلامی هست که البته می‌توان نتیجه گرفت که ریشه در بنیان‌های نظام سیاسی و انقلاب دارند.

این سیاست آمریکا همین‌طور ادامه دارد و تابع ترامپ یا روسای جمهور دیگر نیست. اجماع استراتژیک آنهاست. شدت و ضعف دارد.
*راهبرد
T.me/bestdiplomacy