https://t.me/joinchat/AAAAAEml727aUtxh3Yucbg کانال روابط بین الملل وسیاست خارجی/مدیر؛حسین علی فام دانشجوی دکترای روابط بین الملل،پژوهشگر،تحلیلگرومدرس دانشگاه/ آیدی تلگرام؛ https://t.me/Alifamhossein پیج اینستاگرام؛hossein_alifam
تهران سال ۱۳۰۸ خورشیدی شبی از شبهای بسیار سرد زمستان، مراد اورنگ داستانی از داستانهای شاهنامه را برای رضاشاه میخواند:
تهران سال ۱۳۰۸ خورشیدی شبی از شبهای بسیار سرد زمستان ، مراد اورنگ داستانی از داستانهای شاهنامه را برای رضاشاه میخواند :
ــ شبی که قرار بود بعد از شکست ایران و داریوش سوم توسط اسکندر روشنک دختر داریوش سوم به نزد اسکندر برود ، اسکندر اصرار داشت که مردم پیش از حرکت او چراغانی کنند
در حالی که مردم اصفهان مانند همه شهرها لباس ماتم بر تن داشتند!
مردم ، کشور و شاه و اینک شاهدخت را نیز از دست میدادند و حکیم فردوسی طی یک بیت شعر ، این ماتم را اینگونه بیان کرد :
ببستند آذین به شهر اندرون
لبان پر ز خنده ، دلان پر ز خون
رضاشاه بی اختیار شروع به گریه کرد و دقایقی اشک ریخت . تا آن زمان کسی گریه او را ندیده بود! ، پس از این اتفاق رضا شاه دستور ساختن آرامگاه فردوسی به شیوه معماری هخامنشی را صادر کرد
استادباستانی پاریزی
@bestdiplomacy