https://t.me/joinchat/AAAAAEml727aUtxh3Yucbg کانال روابط بین الملل وسیاست خارجی/مدیر؛حسین علی فام دانشجوی دکترای روابط بین الملل،پژوهشگر،تحلیلگرومدرس دانشگاه/ آیدی تلگرام؛ https://t.me/Alifamhossein پیج اینستاگرام؛hossein_alifam
رابطهی مارکس با پیشینیان خود درباره ی نظریه ارزش اضافی، همان رابطهی لاوازیه با پریستلی و شله است، مدتها پیش از مارکس، وجود آن
رابطه ی مارکس با پیشینیان خود درباره ی نظریه ارزش اضافی ، همان رابطه ی لاوازیه با پریستلی و شله است ، مدتها پیش از مارکس ، وجود آن بخش از ارزش که اکنون ارزش اضافی مینامیم، اثبات شده بود ، و این که از چه چیزی تشکیل شده است ، یعنی محصول کار ، که به ازای آن تصاحب کننده ، هیچ هم ارزی را پرداخت نکرده است ، به نحو کم و بیش روشنی تدوین شده بود ، اما تا همین حد پیش رفته بودند .
برخی افراد ( اقتصاد دانان کلاسیک بورژوایی ) عمدتاً نسبتی را کاویدند که در آن ، محصول کار بین کارگر و مالک وسایل تولید تقسیم میشد ، دیگران ( سوسیالیستها ) این تقسیم بندی را ناعادلانه میدانستند و میکوشیدند تا بی عدالتی را با وسایل آرمان شهری از میان بردارند ، آنها هر دو اسیر آن دسته از مقولات اقتصادی بودند که به آنها میپرداختند .
سپس مارکس پدیدار شد و در تضادی مستقیم با تمامی پیشینیان خود قرار گرفت ، آن جا که آنها " راه حل " را مییافتند ، او فقط " مسالهای " را میدید ، مارکس میدید که آن چه در این جا مطرح است ، نه هوای فلوژیستون زدایی شده ، نه آتش هوا ، بلکه اکسیژن است ، علاوه بر این ، موضوع ، نه فقط ثبت یک فاکت اقتصادی و نه جدال میان این فاکت و عدالت جاوید یا اخلاقیات راستین ، بلکه بر سر فاکتی است که مقدّر بود اقتصاد را انقلابی کند و کلیدی را برای درک کل تولید سرمایه داری فراهم آورد ، آن هم برای کسی که میداند چگونه از آن استفاده کند .
مارکس به مدد این فاکت ، تمامی مقولههای موجود اقتصاد را پژوهش کرد ، همان طور که لاوازیه مقولات موجود شیمی فیلوژیستونی را به مدد اکسیژن بررسی کرده بود ، مارکس برای درک ارزش اضافی ، ناگزیر بود بداند ارزش چیست ، بیش از هر چیز ، باید خود نظریه ی ارزش ریکاردو نقد میشد ، بنابر این ، مارکس کار را از دیدگاه کیفیت ارزش آفرین آن بررسی کرد و برای نخستین بار تعیین کرد که چه کاری ، چرا و چگونه ارزش را تشکیل داده است و ارزش به طور کلی چیزی نیست جز کار منعقد شده از این نوع ( نکتهای که هرگز رودبرتوس تا به آخر هم درک نکرد ) سپس مارکس رابطه ی بین کالاها و پول را تحقیق کرد و نشان داد که چگونه و چرا ، به واسطه ی خاصیت ذاتی ارزش ، کالاها و مبادله ی کالایی باید به تضاد کالاها و پول بینجامد .
نظریه پول که مارکس بر این پایه بنا کرد ، نخستین نظریه ی جامع پول است ، و اکنون در همه جا تلویحاً پذیرفته شده است ، او دگرگونی پول به سرمایه را تحقیق کرد و نشان داد که این دگرگونی ، متکی بر خرید و فروش نیروی کار است ، آن گاه در این جا با جای گزینی کار با نیروی کار و خاصیت ارزش آفرین آن ، به یک ضرب ، یکی از مشکلاتی را حل کرد که سبب شد تا مکتب ریکاردویی از هم بپاشد : عدم امکان تطبیق مبادلهای متقابل سرمایه و کار با قانون ریکاردویی تعیین ارزش توسط کار .
مارکس با ایجاد تمایز بین سرمایه ی ثابت و متغیر ، برای نخستین بار توانست فرایند تشکیل ارزش اضافی را در مسیر حقیقی آش ، حتی در ریزترین جزئیات مجسم و به این ترتیب ، آن را تبیین کند ( کاری که هیچ یک از پیشینیان او قادر به انجامش نبودند ) ، وی از این طریق ، تمایزی را در درون خود سرمایه برقرار کرد ، که نه رودبرتوس و نه اقتصاد دانان بورژووایی ، در جایگاهی نبودند که حتی به آن نزدیک شوند ، اما کلید حل پیچیدهترین مسائل اقتصادی را فراهم کرد .
پیشگفتار فردریش انگلس بر جلد دوم کاپیتال ، ۵ می ۱۸۹۵
سرمایه جلد دوم ( صفحه ۱۲۹ -- ۱۲۸ )
کارل مارکس
ترجمه ، حسن مرتضوی
🆔 @S_Imagination