چند وقت پیش توی یه کافه نشسته بودم. چندتا خانم و آقای آلمانی که هم سن و سال من بودن اومدن داخل

چند وقت پیش توی یه کافه نشسته بودم. چندتا خانم و آقای آلمانی که هم سن و سال من بودن اومدن داخل. یکم گشتن دیدن میزی خالی نیست، تعارفشون کردم نشستن پیش من. خیلی خونگرم باهم شروع کردیم به صحبت. انقدر که بعد از ۱۰ دقیقه اگه کسی مارو میدید فکر میکرد ۲۰ ساله رفیقیم. بحث کشور و محل تولد شد. و بحث اینکه بعضی ها تو جهان سوم به دنیا میان و بعضی دیگه تو یه کشور پیشرفته‌ای مثل آلمان. یکی از خانم ها گفت، سهند کاش میتونستی حس کنی چقدر سخته که به‌دنیا بیای و بهت بگن سالها قبل کشورت مرتکب جنایاتی شده و تو هم باید شرمساری اونو تحمل کنی. همه جا و همه کس درباره هیتلر ازت بپرسند، درباره اینکه آیا هنوزم نژادپرستید یا نه! هنوز باید من و نسلهای بعد از من کار کنند و به بازماندگان جنایات هیتلر پول بدیم. ولی مشکلی نیست، ما ملتی هستیم که تصمیم گرفتیم نشکنیم. حتی وقتی یه ویرانه بودیم و به زنهامون سربازهای روس انقدر تجاوز کردند که بخش زیادی از نژادمون روس شد، ولی باز ما اتحادمون رو حفظ کردیم، ما دیوار بینمون رو برداشتیم و مردم ما با سخاوت مارکهای بی ارزش آلمان شرقی رو با مارک خودشو عوض کردن، تا دوباره یک کشور بشیم. ما یادگرفتیم که بهم کمک کنیم، قناعت کنیم و یک ملت باشیم.

این ویدئو بالا رو ببینید.
@dotDE