روزی که به دخترت یاد دادی تا ازدواج نکرده تنها سفر نره، تنها زندگی نکنه، اون لباسی که دوست داره نپوشه، اون‌جوری که دوست داره نخنده

روزی که به دخترت یاد دادی تا ازدواج نکرده تنها سفر نره، تنها زندگی نکنه، اون لباسی که دوست داره نپوشه، اون‌جوری که دوست داره نخنده، اون حرفی که تو دلشه نزنه و...
همون روز به دخترت یاد دادی که جنس درجه دو باشه! چون دختره!!
همون روز اونو به این باور رسوندی که برای زندگی کردن به یک انسانی از جنس مخالفش نیاز داره تا خوشبخت باشه...
همون روز پر پرواز دخترت رو شکستی و اون رو آماده کردی که برای یک عمر با باور درجه دو بودن زندگی کنه!

و امروز به سختی میشه این‌جور خانم‌ها رو به باور برابری رسوند و قانون برابری رو بهشون آموزش داد...
در عادلانه‌ترین جامعه کماکان در باور جنس درجه‌ی دو بودنشون به زندگی ادامه میدن!

هنوز به مرد به چشم یک نردبان نگاه می‌کنند تا به آرزوهای دست‌نیافتنیشون برسند...
و من هنوز نمیدونم چطور میشه به این دسته از خانم‌ها تفاوت بین عشق و نردبان رو توضیح داد!
چطور میشه اعتمادبه‌نفس به‌یغمارفته‌شون رو دوباره بازسازی کرد و چطور میشه ازشون یک انسان سالم و مستقل ساخت...
دكتر هلاكويی
@dotDE