روزهای مهاجرت یک کارآفرین و مشاور به آلمان @sahandbehnam
۶ اخلاق سمی که آدمها را از شما میراند. به قلم کتی کاپرینو
۶ اخلاق سمّی که آدمها را از شما میراند
به قلم کتی کاپرینو
همهی ما انسانها اخلاقهای سمّی و ناپسندی داریم که تنها باعث پراکنده شدن انسانهای دیگر از کنار ما میشوند. چطور است که با خودمان رو راست باشیم و اگر اخلاق سمّیای در خودمان میبینیم آن را اصلاح کنیم؟ برای شروع بیایید این اخلاقهای بد را شناسایی کنیم تا بتوانیم از آنها پرهیز کنیم.
همه ما دیدهام که این رفتارهای سمّی چگونه باعث پس زدن یک شخص توسط سایرین میشود و دیدهایم که این رفتارها چه ضربههایی به روابط عاطفی و حرفهای مردم وارد میکند و زندگیهایشان را دستخوش آثار و تبعات منفی میکند.
بیاید واقعگرا باشیم. بالاخره یک جاهایی رفتارهای سمّی و مخربی از همهی ما سر زده (هیچ کس از این قضیه مصون نیست)، اما رفتار بعضیها را که میبینی متوجه میشوی که انگار تکاملیافتهتر، متوازنتر و باوقارتر از بقیه هستند و رفتارهای مخرب به ندرت از آنها سر میزند؛
۱. به خود گرفتن
در کتاب کوچولو ولی قدرتمند “چهار توافق” (The Four Agreements)، میگوئل رویز راجع به اهمیت «به خود نگرفتنِ هیچ چیز» صحبت میکند. من این کتاب را به همراه کتاب «فروپاشی-فروبری» (Breakdown-Breakthrough) در کلاسهایم تدریس میکنم. این کتاب پر است از منعِ تمایل به شخصی کردنِ مسائل.
اگر کسی باور کند که هر چیزی که در دور و برش اتفاق میافتد توهین مستقیم به اوست یا به نحوی به او ربط دارد، آنگاه تبدیل به یک فرد سمّی میشود. واقعیت این است که هر چیزی سایرین به شما میگویند و هر کاری که با شما انجام میدهند بیشتر به خاطر خودشان است، نه شما. واکنشهای مردم به شما، ناشی از فیلترهای ذهنی، دیدگاهها و ضربههایی که خوردهاند یا ناشی از تجربیات شخصیشان است. حتی اگر کسی پیش خودش فکر کند که شما آدم جالبی هستید یا آدم مزخرفی هستید، باز هم این چیزی است که بیشتر مربوط به آن شخص است نه شما. منظورم را اشتباه برداشت نکنید. نگفتم بیایید خودشیفته باشیم و هر گونه بازخوردی را که راجع به ما دادند نادیده بگیریم. دارم میگویم، قسمت زیادی از بدبختی و ناامیدی و ناراحتی موجود در زندگی ما، ناشی از به خود گرفتن و شخصی کردنِ چیزهای جورواجور است، آن هم درحالی که میتوان نظرات خوب یا بد دیگران دربارهی خود را شنید، اما به خاطرِ داشتنِ یک زندگی سالمتر و مفیدتر، بیخیالشان شد و اجازه داد قلب و مغز و درک خودمان از زندگی، ما را به جلو هدایت کند.
پس به این درخواست بله بگویید و بیایید از این به بعد هیچ چیزی را شخصی نکنیم.
۲. بدبینی داشتن
واقعا سخت است دور و بر آدمی باشی که نمیتواند دست از بدبینی و منفیبافی بردارد. این جور آدمها عادت دارند بصورت مداوم راجع به چیزهای بد و وحشتناکی صحبت کنند که ممکن بوده به وقوع بپیوندد یا به وقوع پیوسته، یا تحقیرهایی که در زندگی متحمل شدهاند و نامردی روزگار و این جور حرفها. این آدمها با کلهشقیِ خاصی حاضر به دیدن و پذیرفتن قسمتهای روشن و مثبت زندگی نیستند و نمیخواهند هیچ درس مثبت اندیشانهای به ذهنشان رخنه کند. باید گفت بدبینی یک چیز است و گذراندنِ حبس ابد در زندانی با میلههای ساخته شده از افکار منفی یک چیز دیگر است. اگر دیدت نسبت به زندگی این باشد که همهی اتفاقات منفی فقط علیه تو رخ میدهند، باید گفت راه بداندیشانهای برای فکر کردن و زندگی کردن یافتهای، اما این مژده را هم بدهم که میتوانی تغییرش بدهی.
۳. خودمظلومپنداری
چیز دیگری که میتواند شما را به یک آدم سمّی تبدیل کند این است که دائم بر سر چاه مظلومنمایی بنشینید و با اشک و ناله آن را پر کنید. اگر به این باور برسید که مظلوم و قربانی هستید و هیچ قدرت و نفوذی ندارید که جهت زندگی خود را تغییر بدهید، یعنی گیر یک وضعیت سمّی افتادهاید که نمیگذارد رشد کنید. اگر از من به عنوان یک درمانگر بپرسید باید به شما بگویم، بارها و بارها آدمهایی را دیدهام که در زندگیشان ضربههای سختی خورده بودند اما شجاعت این را پیدا کردند تا ورق را به نفع خودشان برگردانند. تجربه به من ثابت کرده که ما قدرت، اختیار و نفوذی بسیار فراتر از آنچه در وهلهی اول میپنداریم در اختیار داریم. وقتی دست از ناله کردن بردارید و دیگر خودتان را مظلوم سرنوشت و شانس و تبعیض نبینید، آن موقع است که متوجه خواهید شد بسیار قویتر از چیزی هستید که میپنداشتید. تنها کاری که باید بکنید این است که واقعیت را بپذیرید.
ادامه در پست بعدی