روزهای مهاجرت یک کارآفرین و مشاور به آلمان @sahandbehnam
محدودهای حدود ۱۰۰ متر از ساحل حسابی تمیز شد، حالا میشد یه قهوه باحال خورد و از دریا لذت برد
محدوده ای حدود ۱۰۰ متر از ساحل حسابی تمیز شد، حالا میشد یه قهوه باحال خورد و از دریا لذت برد.
آدم کلی انرژی مثبت میگیره، یه مرد با غیرت برای زن و بچش روزی برد، یه بیخانمان محترم یکم پول گیرش اومد و کلی همه باهم گپ زدیم.
با اینکه هردوشون اسرار داشتن که انقدر بدبخت هستن که نمیتونن بخندن تا عکس بگیرم، ولی آخر کار موقع خداحافظی حس کرم یه لبخند قشنگ رو لباشون هست. به قشنگی دلهاشون.
موقع رفتن دیدم عباس رفته داره چندتا جوون که آشغال ریختن رو دعوا میکنه و مجبورشون کرد آشغالارو از رو زمین جمع کنن.
محمد هم با موبایلش با همون لهجه قشنگ مازندرانیش با کلی ذوق برای خانمش از کار امروزش تعریف میکرد. طفلکی تا آخرش فکر میکرد من ساحل رو خریدم و میخوام برای خودم تمیزش کنم.
من امروز با دوتا مرد محترم و زحمتکش آشنا شدم، دوتا آدم که برای یه لقمه نون چندین ساعت دولا کار کردن.
ای کاش خیلی ها که تو زندگیشون تاحالا خم نشدن هم همینقدر محترم باشن.