*…دانایی؛ فهم و شعور است، ربطى به مدرك تحصيلى ندارد…* @Addmin_ir 👈 ادمین 👤 پیج اینستاگرام👇 Instagram.com/economy.7 تبلیغات پذیرفته می شود. (اولویت با تبلیغات آموزشی و کارگاه ها)👇👇 @Addmin_ir پیام رسان(در صورت ریپورت بودن)👇 @ECONOMY7BOT
💢 هایمن مینسکی و فرضیه ناپایداری مالی.. بنظر او دینامیکهای درونی سیستم خود قادر به ایجاد شوک بودند
💢 هایمن مینسکی و فرضیه ناپایداری مالی
اکثرا اقتصاددانان کلان با مدل های تعادلی کار میکنند که اقتصاد بازاری مدرن را پایدار فرض می کند، به این معنی که تغییرات بشکلی پایدار و مداوم اتفاق می افتند، و بحران اقتصادی منتج از رشد عظیم یا شوک های خارجی مانند جنگ یا افزایش قیمت نفت یا اختراع اینترنت است.
"هایمن مینسکی" مخالف این ایده بود. بنظر او دینامیک های درونی سیستم خود قادر به ایجاد شوک بودند. به عقیده او در دوران پایداری اقتصادی، بانک ها، شرکت ها و سایر عوامل اقتصادی دچار حس رضایت می شوند، و تصور می کنند شرایط خوب برای همیشه ادامه خواهد یافت، در نتیجه برای سود بیشتر دست به ریسک های بزرگتری می زنند، که تخم بحران را در واقع در شرایط خوب اقتصادی میکارد.
فرضیه "ناپایداری مالی" مینسکی وام دهی را به سه مرحله تقسیم می کند. در مرحله اول (Hedge finance) مدتی پس از یک بحران، بانک ها و وام دهندگان مراقب هستند، و وام به افرادی داده می شود که توان بازپرداخت اصل وام و بهره را داشته باشند. با افزایش اعتماد، بانک ها شروع به اعطای وام هایی می کنند که وام گیرنده، تنها قادر به پرداخت بهره است (speculative finance). این گونه وام ها عموما در ازای وثیقه/دارایی که ارزشش رو به افزایش است داده می شود.
در نهایت وقتی بحران اقتصادی قبلی کلا از یادها می رود، مرحله "فاینانس پانزی" فرا میرسد. بانک ها به افراد و شرکت هایی وام می دهند که نه توان پرداخت بهره را دارند و نه اصل وام، تنها به این امید که ارزش وثیقه/دارایی افزایش خواهد یافت.
"لحظه مینسکی"
این اصطلاح بعدها توسط اقتصاددانان ساخته شد، لحظه ای که کل سیستم از هم میپاشد. فاینانس پانزی با افزایش قیمت دارایی ها جان میگیرد و در نهایت وقتی وام گیرندگان و بانک ها متوجه شوند مقدار بدهی موجود در سیستم بزرگتر از ان است که قابل پرداخت باشد سقوط می کند. مردم همه اقدام به فروش دارایی ها می کنند که خود منجر به سقوط قیمت ها می شود.
اهمیت فاینانس
تا چند سال اخیر بیشتر اقتصاددانان کلان به جزئیات سیستم فاینانس و بانکداری علاقمند نبودند و انرا تنها واسطی برای جریان پول از پس اندازکننده به وام گیرنده می دیدند. از دید مینسکی اما اینها موسسات کسب سودی بودند با تمایل به افزایش وام دهی. این مکانیزم است که اقتصاد را ناپایدار می کند.
ابتداعا عامل های اقتصادی دچار خوش بینی تصاعدی می شوند که منجر به ارزیابی های خوش بینانه دارایی ها و درامد ناشی از انها در اینده و تمایل به ریسک کردن می شود. فرایند افزایش خوش بینی کاملا مشهود هست چنانکه در دهه 1990 تصور می شد اقتصاد بدون سیکل محقق شده است. در دهه 2000 صحبت از موفقیت بانک های مرکزی در رام کردن سیکل های تجاری با سیاست های مالی بود. قانون گذاران هم بخشی از جامعه بوده و متاثر از این وضعیت هستند. این خوش بینی بمرور باعث تضعیف نهادهای خنثی کننده (مقررات) می شود. پس از ان یک دوره رشد، ورود بیشتر ریسک به سیستم روی داده و در نهایت سقوط کامل اتفاق می افتد. از بعد دیگر، نواوری های مالی جدید (مانند portfolio insurance، credit default swap) در زمان مقررات گذاری موجود نبوده و امکانات جدیدی برای اضافه کردن ریسک ایجاد می کنند.
منبع: انجمن اقتصاددانان ایران
لینک کانال👇👇
🔻 @economy7
🔺 @economy7