این رسانه ویژه انتشار نوشتههای محمد فاضلی است. ارتباط با مدیر کانال:
متن کوتاهی نوشته بودم درباره ویژگیهای جوانان دهه ۱۳۷۹ و ۱۳۸۰ که در روزنامه اعتماد ۱۱ مرداد چاپ شده است
متن کوتاهی نوشته بودم درباره ویژگیهای جوانان دهه 1379 و 1380 که در روزنامه اعتماد 11 مرداد چاپ شده است.
—------------------------------
من در دانشگاه در دوره كارشناسي، درس جامعهشناسي جوانان را تدريس ميكنم و غير از مباحث نظري و ارايه نتايج پژوهشهاي ديگران، جلسه آخر درس را در ترم گذشته به نوعي مصاحبه با دانشجويان كلاس اختصاص دادم. در ضمن از ايشان خواستم درباره تجارب خودشان از زندگي، جواني و آمال و آرزوهاي خود بنويسند. گوش دادن به صحبتهاي آنها كه فكر ميكنم بسيار صادقانه بود و خواندن نوشتههاي ايشان درباره خودشان – كه چون از آنها خواسته بودم بدون ذكر نامشان بنويسند و گمنامي در آن لحاظ شده بود – حاوي درسهاي مهمي است. من نكاتي را كه از اين تجربه آموختم در چند نكته خلاصه ميكنم.
١- رفتارهاي خاص سبك زندگي اين نسل الزاما معناي سياسي مشخص و قراردادي از پيش معلوم براي نسلهاي قبلي و بالاخص نسل دهه ١٣٦٠ و قبل از آن ندارد. اين نسل اگر چادر ميپوشد به معناي همذاتپنداري با يك هويت سياسي مشخص نيست و اگر هم لباس جين وصلهدار يا چاكچاكشده به تن ميكند قصدي براي مقابله سياسي ندارد. لباس پوشيدن و ساير رفتارهاي ايشان بيشتر نوعي انتخابهاي سبك زندگي است. ٢- اين نسل تجربه كردن را به تغيير دادن ترجيح ميدهد. نسل دهه ٥٠ و ٦٠ ميخواست جهان را تغيير بدهد و هنوز آرمانگرايي – در همه صورتهاي ديني تا سكولار و مبتني بر ايدئولوژيهاي مختلف – در آن نهفته است. اما نسل سالهاي دهه ٧٠ و ٨٠ آرمانش را در انتخابهاي فردي خود جستوجو ميكند. جمعيت بسيار اندكي از اين نسل فعاليت سياسي دارند. تصور نميكنم بيش از ٤ يا ٥ درصدشان مايل باشند فعاليت سياسي داشته باشند. ترجيح ميدهند مطابق تحولات جهان تغيير كنند تا تحولي ايجاد كنند كه جهان تغيير كند.
٣- شرايط اجتماعي، از جمله آينده تيره و تاري كه از وضعيت شغلي و معيشت خود دارند، نوعي احساس نااميدي و پوچي را در ايشان تقويت كرده است. معدودي در ايشان روح مبارزه دارند، اما بقيه حال و حوصله چالش ندارند و برخي مطمئن هستند كه چيزي تغيير نميكند و وقتي افق دوردست را روش نميبينند از امروز لذت ميبرند در حالي كه به تداوم اين لذت نيز باور ندارند.
٤- بدن در كانون توجه عمده آنهاست و اكثريت قاطع آنها تصور سياسي – به معناي كلاسيك – از مديريت بدن خود ندارند. اعتراض معناي غالب مندرج در رفتارهايشان نيست اما آموختهاند كه هيچ قدرت سياسي نميتواند در درازمدت با نوع خاص مديريت بدن ايشان مقابله كند. اهميت پيشرفتهاي كوچك را دريافتهاند و ميدانند براي برداشتن گامهاي بزرگ نبايد خود را به زحمت انداخت. نوعي «صرافت در تنگنا» را به دست آوردهاند. آنها بلدند از حداقلها حداكثر بهرهبرداري را داشته باشند.
٥- بسياري از آدمهاي نسل ٧٠ و ٨٠، سياست لذت بردن از خردهموقعيتهاي دوستداشتني را دروني كردهاند بدون اينكه انتظار داشته باشند سرجمع رفتارهايشان به ظهور افق جديدي از زندگي بينجامد اما خود را متعهد به ماندن و زجر كشيدن در اين وضعيت هم نميدانند. خروج از ايران براي عمده آنها رويايي دوستداشتني است.
من بر اساس جميع اين ملاحظات معتقدم برخورد امنيتي و سياسي كردن با اين نسل، كار درستي نيست. اين نسل عميقا غيرسياسي است اما جهان اطرافش را به گونهاي تغيير ميدهد كه سياست كلاسيك از پس آن برنميآيد. شورشي نيست، اما جهان را تغيير ميدهد؛ با تغييرات جهان همراهي ميكند و آموخته است كه كمهزينهترين راهها را براي تغيير دادن جهان اطرافش انتخاب كند. اين نسل حتي آگاهانه مقابله نميكند بلكه زندگي را آنچنان كه ميتواند تجربه و بازي ميكند. آنها مثل آب روان ميمانند كه لابهلاي سنگها جاري ميشوند و مسير باز ميكنند. آنها زير پاي سنگها را سست ميكنند و دست آخر اين رودخانه است كه جاري ميشود و همهچيز با رودخانه به راه ميافتد و از دور فقط رود است كه مسير حركت را مشخص ميكند.