این رسانه ویژه انتشار نوشتههای محمد فاضلی است. ارتباط با مدیر کانال:
بیبی و اسب کدخدا. (محمد فاضلی)
بیبی و اسب کدخدا
(محمد فاضلی)
این متن را در تاسوعای سال 1395 نوشتم، و به این جهت تکراری است، اما هنوز موضوعیت دارد.
✅ کدخدای مصلحآباد تنها اسب روستا را نگهداری میکرد و آن هم به یک مقصود خاص، برای اینکه اسب تعزیه باشد. اسبی که به تعزیهخوانهای سپاه امام حسین و یزید به یکسان سواری میداد و برای تعداد زیادی از عزاداران روستای مصلحآبادی یکی از مهمترین نمادهای تعزیه و عزاداری بود. تعزیه بدون اسب، چیز مهمی کم داشت. نگهداری اسب کار پرهزینهای است آن هم اسبی که همه سال هیچ کاری جز خدمت به تعزیه در دهه محرم و چند روزی در کل محرم و صفر نداشت. کدخدا البته وضعش آنقدر خوب بود که از پس نگهداری سالیانه یک اسب برآید.
✅ مادربزرگم «ایران» نام داشت و او را از کودکی همگی «بیبی» صدا کرده بودیم. پیرزنی عمیقاً مذهبی و از صمیم قلب ارادتمند امام حسین (ع)، که تعزیه برایش قداستی عجیب داشت و گاه چنان میگریست که گویی کل صحنه عاشورا را هر سال به چشم خویش میبیند. نذر جالبی داشت: هر تابستان وقت برداشت محصول جو، حدود ده بیست کیلو جو را که نصف گونی میشد برای اسب تعزیه میفرستاد. یادم هست از وقتی آنقدر بزرگ شده بودم که توانایی بردن فرغون را داشتم، مسئول ویژه بردن این جو برای اسب کدخدا بودم. بیبی هر سال صبر میکرد تا نوه بزرگ برسد و وظیفهاش را انجام دهد. هیچ فرد دیگری را هم مسئول این کار نمیدانست و گویی به رسمیت نمیشناخت.
✅ نمیدانم چند سال جو برای اسب کدخدا بردهام، اما حتماً کسان دیگری نیز بودهاند که جو برای اسب کدخدا نذر داشتهاند. نذری که چند کار را با هم انجام میداد: شاید هزینه نگهداری اسب کدخدا را کاهش میداد؛ کودکی را از کوچکی با نمادهای عزاداری، تعزیه و عاشورا انس میداد؛ ارزشها و هنجارهایی مهم را در او نهادینه میکرد؛ و به تداوم یک سنت بزرگ کمک میکرد.
✅ راستی که اگر نذر ایران خانم نبود، و شاید نذرهای بسیاری برای تأمین خوراک اسب کدخدا در میان نبود، کدخدا یک عمر اسب نگه نمیداشت برای تعزیهخوانی، و تعزیه چیزی کم داشت و نمادسازیاش آنقدر قدرت نمییافت که خاطره عاشورا را از پس سالیانی دراز در ذهنها نگه دارد. من همه داستانهای کربلا را در زمزمههای تعزیه آموختم و هنوز آن اسب برایم زنده است.
✅ اسب کدخدا را با همه آن تأثیری که بر ذهنها و بر زنده نگه داشتن یک مناسک داشت، تأمین مالی خُرد مردمانی که هیچ چیز از قدرت سیاسی برای بر پا داشتن عزاداری نمیستاندند پایدار نگه میداشت. هیئت روستای مصلحآباد به اندازه یکدهم دستههای امروز صدا نداشت، و همه چیزش وابسته به مردم بود، شاید حتی جو اسبش. اما ارزشهایی را برای همیشه در مردمانی که همواره «ایران» خانم و کدخدا را به یاد خواهند داشت، نهادینه کرد، بیسر و صدا.
(این متن را اگر میپسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.) @fazeli_mohammad