‍ [In reply to عکس نگار]. تاریخ بی‌خردی. (محمد فاضلی)

‍ [In reply to عکس نگار]. تاریخ بی‌خردی. (محمد فاضلی)

‍ [In reply to عکس نگار]
تاریخ بی‌خِرَدی
(محمد فاضلی)
✅ عالمان و فیلسوفان بیشتر درباره تاریخ خِرَد و راه‌های خردورزی نوشته‌اند، اما باربارا تاکمن مورخ آمریکایی در کتابی تأمل‌برانگیز و مهیج، درباره تاریخ بی‌خردی نوشته است. ما در اولین بند این کتاب می‌خوانیم:
✅ «پیروی حکومت‌ها از سیاست‌های مغایر با منافع خویش یکی از پدیده‌های مشهود سراسر تاریخ صرف‌نظر از زمان ومکان است. انسان ظاهراً در حکومت بیش از هر رشته دیگر فعالیت‌های بشری بی‌کفایتی نشان می‌دهد. خرد که می‌توان گفت داوری بر پایه تجربه و عقل سلیم و اطلاعات موجود است، در این رهگذر کمتر به‌کار می‌افتد و اغلب سرخورده و ناکام می‌ماند. چرا زمام‌داران این همه بر خلاف عقل و منافع خردمندانه خویش عمل می‌کنند؟ چرا شغور چنین به ندرت وارد کار می‌شود؟»
✅ تاکمن سوءحکومت را به چهار دسته تقسیم می‌کند: 1. استبداد یا ظلم و فشار؛ 2. جاه‌طلبی بیش از حد مانند دوبار تکاپوی آلمان برای تسلط بر اروپا؛ 3. بی‌کفایتی یا انحطاط، مثل روم باستان یا آخرین تزارهای روسیه؛ و 4. بی‌خردی یا اصرار بر کژاندیشی. و کتاب تاکمن درباره نوع خاصی از بی‌خردی یعنی پیروی از سیاست‌های مغایر با منافع مردم و کشور خویش است.
✅ باربارا تاکمن تاریخ پیروی حکومت‌ها از سیاست‌های مغایر با منافع مردم و کشور خویش را در پنج فصل پیگیری می‌کند و به ترتیب ماجرای اسب چوبین تروا، بی‌خردی‌های سلسله‌های پاپ‌های رنسانس و جدا شدن پروتستان‌ها، حکایت از دست رفتن تسلط بریتانیا بر آمریکا، و ماجرای جنگ آمریکا در ویتنام را بازگو می‌کند. کتاب سراسر پر است از حکمت‌هایی درباره حکومت کردن. خواننده این اثر بی‌گمان 510 صفحه حکمت‌آمیز و مهیج را پیش رو دارد.
✅ اولین ترجمه این کتاب در سال 1375 با عنوان «سیر نابخردی از ترویا تا ویتنام» توسط نشر فرزان منتشر شده است. نسخه‌ای که من مطالعه کردم ترجمه حسن کامشاد است که نشر کارنامه سال 1394 در چاپ پنجم منتشر کرده است. معرفی این کتاب را با عبارتی فاخر درباره دوران پاپ یولیوس دوم به پایان می‌برم:
✅ «خطیبی نیم قرن پیش‌تر در شورای بال گفته بود «فضیلت عاری از قدرت فقط تمسخر برمی‌انگیزد و پاپ رُمی بدون دارایی موروثی کلیسا غلام حلقه به گوشی است در برابر شاهان و شاهزادگان.» مدافعان یولیوس دوم مدعی‌اند که او بر پایه چنین اعتقادی، آگاهانه آن خط‌مشی را پیش گرفت، یعنی خلاصه فکر کرد که برای اِعمال اقتدار، دستگاه پاپی نخست باید صلابت دنیوی یابد و بعد به اندیشه اصلاح افتد. این همان استدلال فریبای طرفداران «سیاست زور» است که، همان گونه که تاریخ بارها نشان داده است، تکمله‌ای هم دارد: کسب قدرت مستلزم کاربست وسایلی است که طالبان قدرت را پست و حیوان‌صفت می‌کند، و جوینده همین که به خود آمد، می‌بیند که قدرت به قیمت از دست رفتن فضیلت – یا مقصود اخلاقی – حاصل شده است.» (ص. 149)
(این متن را اگر می‌پسندید، برای دیگران نیز ارسال کنید.) @fazeli_mohammad