بازیابی خود از دست‌رفته ما. خلاصه‌ای از این مقاله در ادامه تشریح شده است …تحلیل شرایط ایران.۱

بازیابی خود از دست‌رفته ما
مقاله‌ای به قلم دکتر جواد کاشی، متفکر و متخصص علوم سیاسی شناخته‌شده با عنوان «بازیابی خود از دست رفته ما» در تاریخ 7 دی‌ماه 1395 منتشر شده که تحلیلی از ویژگی‌های اجتماعی خطیر جامعه ایران در شرایط حاضر ارائه کرده و راهکارهایی معرفی می‌کند که شایسته توجه بسیار است. خلاصه‌ای از این مقاله در ادامه تشریح شده است.

تحلیل شرایط ایران
1. نیروهای سیاسی اصلاح‌طلب و اصول‌گرا خسته‌اند و افق روشنی پیش روی خود نمی‌بینند، و هر دو به عوض برنامه‌ریزی و تدوین استراتژی کلان، به دنبال بسیج کوتاه‌مدت مردم هستند تا انتخابات پشت سر گذاشته شود.
2. مردم شور و شوق مشارکت ندارند و در یکی دو روز آخر انتخابات بر مبنای این‌که چه کسی مخاطرات کمتری ایجاد می‌کند، انتخاب می‌کنند.
3. افق‌های امیدبخش در فضای سیاسی افول کرده و مؤثرترین پیامی که در دستگاه‌های تبلیغات رسمی به مردم فروخته می‌شود، جلوگیری از رویدادهای خونین منطقه در ایران است. آن‌ها دیگر مورد سؤال نیستند که عدالت، پاکدستی، فضای سالم برای مشارکت، نظارت عادلانه و آزادی در فضای عمومی کجاست؟
4. وجود احساس جمعی ناامیدی، تخریب کننده سرمایه‌های فردی و جمعی ماست. طعم زندگی را تلخ. و عمق و کیفیت زندگی را زائل می‌کند و البته هر روز بیشتر سرنوشت جمعی ما را مخاطره‌آمیزتر می‌سازد.
5. این‌که چه درکی از کلیت خود داریم، اجتماع خود را تا چه حد قابل احترام می‌پنداریم، خود جمعی‌مان را چقدر دوست داریم، تا چه اندازه فکر می‌کنیم جمعیت ما جمعیت مبارک و میمونی است، آیا یک نقطه عزیمت داریم؟ قرار است یک هدف و مسیر را با هم طی کنیم؟ ... صورت‌های کلی آگاهی جامعه و سرمایه‌های مهم مردم هستند.
6. این صورت‌های کلی آگاهی هستند که به نیروهایی در عرصه سیاسی قوت می‌دهد یا حذف می‌کند. بازیگران در نسبت با این صورت‌های آگاهی وجاهت پیدا می‌کنند. ... هیچ نیروی سیاسی نمی‌تواند فارغ از این‌ها زیست کند.
7. اساسی‌ترین آگاهی جمعی و عام که به سادگی تحول نمی‌پذیرد، باور یا عدم باور به خود جمعی محترم و عادلانه است. آیا ما و حیات جمعی ما، یک کل قابل احترام، قابل اعتماد و بالنسبه عادلانه هست یا نه.
8. جامعه امروز ایران، شاید برای نخستین بار در دوران مدرن، در سطح باورهای عام و اولیه خود دستخوش بحران و گسیختگی شده است. ما این باور را از دست داده‌ایم که یک کل و جمعیت قابل احترام هستیم، یا دست کم در این زمینه‌ها دستخوش تردید شده‌ایم.
9. از دست رفتن به قابل احترام، قابل اعتماد و عادلانه بودن، همه باورهای دیگر ما را تحت تاثیر قرار داده است. ما دیگر معلوم نیست خود را از یک خاستگاه و نقطه عزیمت به شمار آوریم. اصولاً خاستگاه‌ها و نقطه عزیمت‌های تاریخی رنگ می‌بازند. تاریخ اساساً نقش هویت‌ساز خود را از دست می‌‌دهد.
10. زوال اعتقاد ما به خود جمعی به منزله یک کل قابل اعتماد، حیات روزمره و فردی ما را دستخوش بحران کرده است. ما درسطح بین‌فردی نیز احساس اعتماد به دیگری و صمیمیت با دیگران را از دست داده‌ایم.
11. ما مثل کسانی شده‌ایم که یکبار – در جریان انقلاب سال 57 - یکدیگر را برادر و خواهر خواندیم و در حد یک خانواده گرم به هم اعتماد کردیم، حال احساس می‌کنیم آنقدرها هم قابل اعتماد نبودیم. آن‌‌ها که به نظر می‌رسید عهد راستینی با مردم و ارزش‌های اخلاقی بسته‌اند، چهره عوض کردند. ... فضای انقلابی، ما را بیش از حد معمول به هم نزدیک کرد، اما خشک شدن دریاها اعتماد، ما را دست به گریبان یک بی‌اعتمادی بنیادی کرده است. ... در تجربه‌های سیاسی گوناگون آزمون کردیم و دیدیم، گوشت یکدیگر را می‌خوریم، استخوان‌های هم را می‌شکنیم و کمترین رحمی در موقع لزوم نمی‌کنیم.
12. توان دین برای بازتولید احساس جمعی خوب و قابل اتکا و اعتماد زائل شده است. دین در خدمت خواص است و هر روز بیش از پیش، نقش عام خود را از دست می‌دهد. بخشی از زائل شدن احساس ما از این که در یک جمع قابل احترام زیست می‌کنیم ناشی از کاسته شدن نقش دین در حیات جمعی ماست.
13. آنچه پس از انقلاب روی داد، خیلی بیشتر از یک نابرابری طبیعی به نظر رسید. کسانی به دلیل بهره‌مندی از موقعیت‌های سیاسی، برای هرگونه عدول از قانون مصونیت داشتند، کسانی به دلیل فقدان مصونیت، به دلیل کوچک‌ترین خطاها، بیشترین مجازات‌ها را تحمل کردند، شبکه توزیع رانتی پهن شد و کسانی به طور سیستماتیک از نشستن بر سر سفره رانت‌ محروم ماندند و همه عمر خود را صرف معاش اندک خود کردند و البته از عهده بر نیامدند و کسانی بارها بستند و بهره‌ها بردند. حد فسادهای اقتصادی به جایی رسیده است که حقیقتاً باید ثبت تاریخی شوند.
14. همه حفره‌ها و کاستی‌های عینی را با زبان و تبلیغات و وانمایی‌های تبلیغاتی التیام بخشیدیم. صبح و شام دستگاه‌های تبلیغاتی نظام سیاسی از حق و حقیقت و خدا و ارزش‌های دینی می‌گویند.