این رسانه ویژه انتشار نوشتههای محمد فاضلی است. ارتباط با مدیر کانال:
دانشگاه از بزرگان خالی مباد. (محمد فاضلی)
دانشگاه از بزرگان خالی مباد
(محمد فاضلی)
✅ من و مصطفی با لیسانس غیرمرتبط، از مهندسی و مترجمی زبان انگلیسی پا به دوره فوقلیسانس جامعهشناسی گذاشته بودیم. ما آن روز برای پا نهادن به اولین کلاس درس نظریههای جامعهشناسی، طبقهای از ساختمان آموزش دانشگاه را دنبال کلاس درس استاد میگشتیم. چند دقیقهای دیر رسیدیم. وارد کلاس که شدیم استاد نشسته بود و از دانشجویان میخواست خودشان را معرفی کنند. دانشجویان مختصر میگفتند که از کدام دانشگاه آمدهاند، همه دانشجوی لیسانس جامعهشناسی بودند. نوبت به من و مصطفی که رسید، خودمان را معرفی کردیم. استاد بیتعارف و خیلی صریح گفت شما دو نفر بروید درستان را حذف کنید، لیسانستان غیرمرتبط است و باید شماری از واحدهای دوره کارشناسی را بگذرانید. شوکآور بود. اصرار کردیم و اگرچه چند واحد پیشنیاز گرفتیم، اما درس استاد را هم حذف نکردیم.
✅ مبارزه من شروع شد. من باید ثابت میکردم چیزی از بقیه که لیسانس جامعهشناسی گرفتهاند کم ندارم. هیچگاه فراموش نمیکنم چگونه قریب سه ماه بیش از 50 درصد وقتم به خواندن و نوشتن مدام درباره یورگن هابرماس گذشت، و اولین مهارتهای جامعهشناختی نوشتن شکل گرفت. استاد هنوز به یاد دارد که تکلیف درسیام نه در چند صفحه کاغذ، بلکه در قالب یک کتاب 90 صفحهای با جلد گالینگور با عنوان «یک عمر دفاع از عقل» به ایشان تقدیم کردم.
✅ اما تلاش من برای اثبات خود انگیزه پنهان و بزرگتری داشت. کلاس استاد بهواقع پربار بود، اندیشههای نو در کلاس مطرح میشد، و وقتی کلاس ساعت ده صبح برگزار میشد و از زبان استاد میشنیدم: «امروز صبح داشتم مطلبی میخواندم ...» متوجه میشدم دائم میخواند، و سر جای خودش نایستاده است. کتابها برایش خاطره نبودند، خاطرهای دور که بعد از نوشتن رساله دکتری، در افق محو شده باشند.
✅ هر بار به تریبون نگاه میکردم، این احساس در من ایجاد میشد که «ارزش دارد آدم تلاش کند مثل استاد بشود.» کلاسهایش در ترم بعد را هم الهامبخش یافتم.
✅ نوزده سال از آن لحظهای که استاد به ما گفت «شما بروید درستان را حذف کنید» میگذرد. نوزده سال گذشته است، از وقتی که او تصویری از یک «اهل علم» در ذهن من ترسیم کرد، ذهن و هویتم را به چالش کشید و تصویری از بایستههای علمی در من ساخت. نوزده سالی که او را فراتر از مناقشات کودکانه معمول دانشگاهی، مناقشه بر سر دو واحد درس یا حسادتها و کوچکمردیهای زمانه یافتم.
✅ من فردا با افتخار در جلسهای شرکت میکنم که موضوعش «تأملی بر آثار و اندیشههای مسعود چلبی» است. مسعود چلبی، یکی از بزرگان دانشگاه است؛ از شمار همانها که چون دانشگاه از ایشان خالی شود، هیچ دانشجویی الهام نمیگیرد، به چالش کشیده نمیشود و الگو پیدا نمیکند. همان استادی که نوزده سال پیش، تصویری برایم ساخت که هنوز آنرا دوست دارم.
✅ نوشتههای مسعود چلبی – استاد جامعهشناسی دانشگاه شهید بهشتی – را میتوان نقد کرد، میشود با چارچوب نظریش مخالف بود، میشود استدلالهایش را به چالش کشید، همان کاری که خودش با بقیه متفکران میکند؛ اما نمیشود مسعود چلبی را بزرگ ندانست، سهم تأثیرش بر شاگردانش را نادیده گرفت، و تأثیر دلبستگیاش به علم و منطق تحلیل جامعهشناختی بر دانشجویانش را قدر نشناخت.
✅ دانشگاه بر استوانهها، مسعود چلبیها، استوار میماند، الهامبخش و راهگشا میشود. دانشگاه ما را کمبود بودجههای تحقیقاتی، نبود سیاست درست علم و فناوری، کمیتزدگی، مقالهزدگی و بیتوجهی به آموزش تهدید میکند؛ و بیم آن میرود که دانشگاه اندک اندک از بزرگان، استوانهها و روح الهامبخش دانشگاه خالی شود. من به عمد او را «دکتر مسعود چلبی» نخواندم، زیرا میبینم که دانشگاه پر است از «دکترها» و آنچه دانشگاه کم دارد «مسعود چلبی»هاست.
(این متن را اگر میپسندید، برای دیگران نیز ارسال کنید.) @fazeli_mohammad
زمان: پنجشنبه 30 آذر 96 ساعت 10:30 تا 13
مكان: تهران، اتوبان كردستان، خيابان آيينهوند (٦٤ غربى)، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى.