این رسانه ویژه انتشار نوشتههای محمد فاضلی است. ارتباط با مدیر کانال:
دن کیشوت یا آلونزو کیژانو. (محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
دُن کیشوت یا آلونزو کیژانو
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
✅ کتابهایی هستند که برای همه تاریخ نوشته شدهاند و بیشک رمان «دُن کیشوت» اثر میگوئل سروانتس (مرگ در 1616 میلادی) که اولین بار در 1605 میلادی منتشر شده از این دست کتابهاست (ترجمه محمد قاضی، نشر ثالث). دُن کیشوت نجیبزادهای است که از فرط خواندن داستانهای پهلوانی (شوالیهگری)، درست در زمانهای که این دست کارها هیچ رونقی ندارد، در پی آرمانهای بلند خود سوار بر اسبی ناتوانتر از خود، اسلحه به دست میگیرد تا تا زودتر راهی ماجراهای پهلوانی شود زیرا به گمانش «وقتی را که ... تلف میکرد فرصتی میدانست که از دست دنیا میرفت و موقعیتی که از کف بیچارگان، یعنی آنان که به کمک او نیازمند بودند بیرون میشد.» (ص. 194)
✅ دُن کیشوت در کتابها خوانده است که پهلوانان افسانهای خدمتکارانی دارند که ایشان را همراهی میکنند و به هزار زحمت رعیتی به نام سانکو پانزا، صاحب یک الاغ، را راضی میکند که همراهش شود. دُن کیشوت به سانکو وعده میدهد که پیروزیهای بسیار کسب خواهد کرد و در نهایت حکومت یک جزیره را به جبران همراهیاش به او خواهد بخشید.
✅ دُن کیشوت در مقابل کاروانسراداری که پول مسکن و غذایش را طلب میکند میگوید «پهلوانان به پاس مشقات توانفرسایی که به دنبال ماجراها تحمل میکنند، همه به ایشان مدیونند.» (صص. 195-196) و کاروانسرادار پاسخ میدهد «اصل این است که طلب مرا بپردازند، بقیه شعر است. برای من مهم این است که بتوانم کار و کاسبی خود را بگردانم و طلبم را وصول کنم.» (ص. 196) او هر بار در هر ماجرایی شکست میخورد اما توهم دست از سرش برنمیدارد و میگوید «باز این حکیم ساحر بدجنس که دشمن من است اشیاء را قلب ماهیت کرد و به صورت دیگر درآورد، ... برای این اشخاص آسان است که هر چیز را به شکلی که خود میخواهند به چشم ما جلوهگر سازند.» (ص. 208) توهّم به حدی است که لگن سلمانی را هم کلاهخود میبیند. (ص. 242)
✅ سانکو پانزا در حالی که خود میگوید «من پهلوان سرگردان نیستم و هرگز آرزو ندارم بشوم و با این وصف از همه حوادث ناگوار همیسه سهم بزرگتر مصیب من میشود» مجبور به تبعیت از قوانین سخت پهلوانی است که اربابش سخت به آنها چسبیده تا آنجا که سانکوی بیچاره میگوید «قوانین پهلوانی چقدر خشک و محدودند که اجازه نمیدهند آدم حتی خری را با خر دیگری عوض کند.» (ص. 244)
✅ دُن کیشوت که نه شوالیه است و نه اسب و اسباب درست رزم دارد، در هر ماجرایی که به او ارتباطی ندارد و خود را متوهمانه در میان آن میافکند، شکست میخورد. زن خدمتکار خانهاش نیز فهمیده که اربابش توهم دارد و «مانند روحی سرگردان آواره کوه و دشت و صحرا» میشود تا به قول خودش ماجرا و به قول خدمتکار «بدبختی و مصیبت» را دنبال کند؛ اما همه تلاشهای خواهرزاده، سانکو پانزا، کشیش و دلاک به جایی نمیرسد. دون کیشوت هر بار که در قالب دنیای توهمیاش فرو میرود و برای پیروزی پا به میدان میگذارد، سخت شکست میخورد، استخوانهایش میشکند، و سانکوی بدبخت چوب جنون و توهم دُن کیشوت را میخورد.
✅ دون کیشوت پس از چندین بار خروج توهمآمیز از روستا به قصد ایفای نقش پهلوان سرگردان، دست آخر شکستخورده و وامانده به روستا باز میگردد، بیمار میشود و رو به سوی مرگ میرود. دیرهنگام اما بالاخره دُن کیشوت، رو به سوی مرگ، اعتراف میکند «قرائت مداوم و بیهوده کتابهای نفرتانگیز پهلوانی فکر و اندیشه مرا هالهوار احاطه کرده بود»، «راست است که من دیوانه بودم» و «من اکنون دشمن آمادیس گل و سایر کسانی هستم که از این قماشند و از داستانهای یاوه و اغواکننده پهلوانان سرگردان کینه و نفرتی شدید به دل دارم، من به حماقت و دیوانگی خود پی بردهام.» (ص. 1411) و رو به سانکو پانزا میگوید «از این که باعث شده بودم که تو نیز به خبط و خطای من دچار شوی و گمان کنی که در جهان پهلوانان سرگردان بودهاند و هستند ... صمیمانه پوزش میطلبم.» و پیش از مرگ میگوید «به من تبریک و تهنیت بگویید از اینکه دیگر دُن کیشوت پهلوان نیستم. بلکه همان آلونزو کیژانو هستم که به سبب خلق و خوی ساده و بیآلایش و صفات حمیده و آراستهام مرا نیکنفس لقب داده بودند.» (ص. 1411)
✅ دُن کیشوت اثری جاودانه است زیرا هر آدمی در ژرفای وجودش مناقشهای دارد میان «دُن کیشوت یا آلونزو کیژانو» بودن؛ میان شیرینی توهم و صبوری مواجهه با واقعیت؛ از آن گونه کتابهاست که جهان بعد از خواندنش برای آدمی تغییر میکند.
(این متن را اگر میپسندید، برای دیگران نیز ارسال کنید.) https://t.me/fazeli_mohammad