🇮🇷 انجمن آسیب شناسی اجتماعی ایران🇮🇷 یک سازمان مردم نهاد در ایران است که با هدف آگاهی بخشی و توانمندسازی آحادجامعه، سعی درپیشگیری و کاهش آسیبهای اجتماعی جامعه دارد.
⛔️معامله با بر سر.. ✅ قسمت دوم👇👇
⛔️معامله با #مادران_معتاد بر سر #جنین
✅ قسمت دوم👇👇
🔺ثریا در رابطه با رقم پیشنهاد شده به او برای خرید نوزادش می گوید: به من گفته شد که رقم، بعد از سونوگرافی مشخص می شود. قیمت نوزاد پسر 7 میلیون تومان و قیمت نوزاد دختر 8 میلیون تومان است اما روزی که نوزادم به دنیا آمد، در بیمارستان دسته ای پول به من داده شد که وقتی آنها را شمارش کردم، 2 میلیون و 100 هزار تومان می شد. دیگر کاری از دستم بر نمی آمد. آنهایی که به من وعده داده بودند، روی قول خود نماندند و من هم توان گرفتن باقیمانده پول از آنها را نداشتم.
🔺ثریا در خصوص وضعیت خانه ای که تا زمان زایمانش در آنجا زندگی کرده است می گوید: روز اولی که وارد خانه شدم، تجعب کردم. چندین زن در این خانه بودند که وضعیت مشابهی با من داشتند. همه باردار بودند و همه معتاد. بعد از مدتی که توانستم با آنها ارتباط برقرار کنم، متوجه شدم که زنان زیادی به این خانه آمده و رفته اند.
🔺وی می افزاید: در این خانه، گاهی اوقات بسته بندی مواد مخدر را انجام می دادیم و خیلی وقت ها هم بیکار بودیم. اجازه خروج از خانه را نداشتیم و هر یک از زنان زمانی که لازم بود برای سونوگرافی بروند، یک زن بسیار شیک پوش با یک ماشین شاسی بلند به دنبال آنها می آمد. گمان می کنم که این زن، همان سر دسته باند باشد زیرا تمام هماهنگی ها از سوی او انجام می شد. آن روز من به روی صندلی عقب خودرو در کنار زنی دیگر که از کارمندان این زن بود نشستم. او مرتب تلفن همراهش زنگ می خورد و مجبور بود که به تلفن ها پاسخ دهد.
🔺خود من نیز به همراه این زن به محلی برای سونوگرافی برده شدم. هنوز بوی عطر او را فراموش نکرده ام. با ناخن هایی لاک زده، دستانش را که به روی فرمان ماشین می گذاشت، در دلم هزار بار آرزو می کردم که ای کاش من جای او بودم. محلی که من با این زن رفتم، بیمارستان نبود و حتی مطلب دکتر هم نبود. آنجا خانه ای بود که در آن یک خانم دکتر و یک پرستار حضور داشتند. در آن خانه مشخص شد که فرزند من دختر است. همان زنی که به دنبال من آمده بود به من گفت که چون فرزندت دختر است مبلغ بیشتری به تو می دهیم.
🔺ثریا در رابطه با چرایی گرایشش به مواد مخدر می گوید: من از 13 سالگی، سابقه #فرار_از_خانه را داشتم. بار اول که از خانه فرار کردم، زمان بازگشت به خانه، والدینم مرا به اجبار به همسری مردی در آوردند که هیچ علاقه ای به او نداشتم. مهر ازدواج که در شناسنامه ام خورد، تمام رویاهایم نابود شد. بعد از آن، مرتب اقدام به فرار از خانه کردم. بار اول از آبادان فرار کردم و به اصفهان رفتم. بعد از آن هم مرتب شهری که در آنجا زندگی می کردم را تغییر داده و در نهایت ساکن تهران شدم.
🔺وی می افزاید: همان روزهای ابتدایی فرار از خانه، با مواد مخدر آشنا شدم تا اینکه در تهران مستقر شده و یک بار دیگر ازدواج کردم. اکنون هم شیشه و هروئین مصرف می کنم.
🔸منبع:میزان
http://telegram.me/iranianspa