پارامترهای تقابل ایالات متحده و چین.. بخش اول.. دکتر مانی محرابی

پارامترهاي تقابل ايالات متحده و چين

بخش اول

دکتر مانی محرابی

اندیشکده روابط بین الملل: شايد بزرگ‌ترين درگيري محتمل در قرن ٢١ درگيري ايالات متحده و چين به عنوان يك قدرت تدوينگر نظم كنوني و قدرت ديگري كه آرزوي تدوين نظم نوين ديگري را براي عرصه جهاني دارد باشد. درگيري اين دو غول جهاني قطعا از شاخصه‌هاي قرن بيستم ميلادي تبعيت نخواهد كرد بلكه ساختار كنوني جهان پارامترهاي نويني براي اين درگيري پديد خواهد آورد.
يكي از اين پارامترها نقش ديپلماسي است. روسيه، بريتانيا، آلمان، فرانسه، ژاپن، هند و… در ابعاد جهاني و دو كره، اقيانوسيه، كانادا، ايران، اسراييل، عربستان، برزيل، آرژانتين، آفريقاي جنوبي و… در ابعاد منطقه‌اي تماما بازيگراني هستند كه بر درگيري فوق تاثيرگذار خواهند بود و عبور از نقش هر كدام از اين بازيگران، درك صحيح از واقعيات موجود ميان دو كشور ايالات متحده و چين را با خلل مواجه خواهد كرد. اين مساله نقش ديپلماسي در رقابت ميان دو كشور را بسيار پررنگ كرده. ايالات متحده به دليل شكل نظام فعلي حاكم بر جهان، در حال حاضر از رقيب خود يعني چين برتري محسوسي دارد و در مقابل، چين از برگ‌هاي كمتر ولي پراهميت‌تري در روابط بين‌الملل برخوردار است، منجمله روسيه، كره شمالي و حتي مالزي.
پارامتر بعدي بعد نظامي درگيري است. چين درصدد قدرتمند ساختن ساختار نظامي خود است و ايالات متحده نيز قصد محاصره استراتژيك و نظامي چين را دارد، اين شايد ساده‌ترين الگوي مورد بحث در باب بعد نظامي درگيري پكن و واشنگتن باشد ولي بايد توجه داشت اساسا درگيري نظامي ميان دو كشور به دور شدن حداكثري هر دو كشور از اهداف مورد ترسيم خود خواهد انجاميد و از اين روي شايد ابزار جنگ نظامي، كمرنگ‌ترين پارامتر حقيقي رقابت ميان دو كشور باشد.
استيلاي هژمونيك بر جهان نيز يكي ديگر از راهكارهاي پكن در برابر واشنگتن است، همان پارامتري كه ايالات متحده را به كشور محبوب جهاني تبديل كرده. از دهه ٥٠ ميلادي تلاش ايالات متحده در جهت استيلاي هژمونيك بر مردم جهان و نه بر دولت‌ها به واسطه ابزار تبليغاتي، از هاليوود تا برندهاي خوراك و پوشاك و به اصطلاح امريكاييزه كردن ملت‌ها بوده. چين نيز قصد دارد دقيقا از همين الگوي ايالات متحده بهره‌برداري كند و با توجه به حجم صادرات چين به كشورهاي مختلف، مي‌توان ادعا كرد در صورت در دستور كار قرار گرفتن اين برنامه، نايل آمدن به اين هدف آرزوي دست نيافتني‌اي براي چين نباشد.
اما مهم‌ترين پارامتر درگيري فوق، پارامتر اقتصادي است. چين و ايالات متحده دو قدرت برتر اقتصادي جهان قطعا توانايي بالايي در بهره‌گيري از شاخصه‌هاي اقتصادي در جهت مقابله با رقيب خود دارند و با توجه به روند سعودي چين در اقتصاد جهاني، مي‌توان انتظار داشت چين تاكيد بيشتري بر اين پارامتر داشته باشد.
در شاخصه‌هاي ديپلماتيك، نظامي و هژمونيك برتري با ايالات متحده است و تنها برتري چين را مي‌توان در شاخصه اقتصادي قلمداد كرد اما آيا ايالات متحده توانايي بهره‌گيري از تمام اين پارامترها را داراست؟ به نظر من خير! همان طور كه در بالا اشاره شد پارامتر نظامي را به طور كامل بايد از دايره پارامترهاي حقيقي درگيري دو كشور خارج كرد مگر آنكه يكي از دو كشور خود را كاملا در مقابل ديگري بازنده بداند. پارامتر هژمونيك هم در باب مساله چين چندان به كمك واشنگتن نخواهد آمد زيرا نظام بسته و توتاليتر سياسي و اجتماعي در چين عملا اجازه بروز و ظهور اهداف هژمونيك ايالات متحده در ميان مردم چين را نخواهد داد، پس تنها برگ برنده كاخ سفيد در اين رقابت، پارامتر ديپلماسي ست. ايالات متحده مي‌تواند با برقراري روابط عقلاني، هوشمندانه و مبتني بر سياست‌هاي صحيح بين‌الملل با كشورهاي تاثيرگذار در عرصه بين‌الملل و منطقه‌اي در سراسر جهان برگ برنده خود را حفظ كند كه البته با روي كار آمدن ترامپ كار سختي را پيش رو دارد.

دریافت بخش دوم در کانال ژئوپولیتیک ایرانی
@irgeopolitics