روسیه و ناتو در دریای بالتیک.. بخش دوم.. ► سیستم رابطه روسیه و ناتو: معضل امنیت

روسیه و ناتو در دریای بالتیک

بخش دوم

► سیستم رابطه روسیه و ناتو: معضل امنیت

به نظر می‌رسد که "معضل امنیت" بهترین گزینه برای توصیف رابطه روسیه و ناتو پس از سال 2014 است. این معضل شامل چندین ویژگی کلیدی است که به نامتقارن در ابعاد مختلف گفتمان سیاسی و رسمی کشورها و با درجات شدت متفاوت بروز می‌کند. اول از همه، معضل امنیتی نشان می‌دهد که درجه بالایی از عدم اطمینان درباره اهداف، پتانسیل و عزم و اراده احزاب برای استفاده از دارایی‌های موجود وجود دارد. در این شرایط به نظر می‌رسد که ناتو پس از تحولات اوکراین، درک بهتری از اوضاع دارد، به طوریکه در گزارش دبیر کل ناتو از سال 2013 که در ژانویه سال 2014 میلادی منتشر شد، روسیه به طور انحصاری به عنوان یکی از شرکای این سازمان برای مقابله با تروریسم در افغانستان و مناطق دیگر مطرح شد. اما شش ماه بعد در نشست ولز، ناتو واقعیت دیگری را مطرح و روسیه را به عنوان یک تهدید برای امنیت اروپا اعلام کرد. آنچه برای ناتو شگفت انگیز بود، عملیات سوریه، فروپاشی سریع روابط روسیه و ترکیه و مهمتر از آن ترمیم سریع‌تراین روابط و برخی تحولات دیگر بود. به طور کلی برخی از رفتارهای روسیه از جمله استفاده همزمان از زور و روش‌های سیاسی و دیپلماتیک تعجب برانگیز بوده است. از سویی دیگر، برخی از اقدامات روسیه مانند انجام عملیات نظامی در خارج از این کشور و اتحاد با کشورهایی که قبلاً در قلمرو اتحاد جماهیر شوروی بوده‌اند نیز از زمان جنگ سرد تا کنون بی سابقه بوده است.

به طور خلاصه، روسیه در حال حاضر تبدیل به یک عنصر خطرناک و غیر قابل پیش بینی در محیط بین الملل برای اروپا شده است. در حالیکه قبلاً مسکو در کنار غرب بود و در کشورهای مختلف مانند عراق و افغانستان در کنار کشورهای اروپایی فعالیت می‌کرد، از سال 2014 به بعد روسیه تبدیل به کشوری شده است که در مقابل غرب و اروپا قرار دارد. از سویی دیگر، مسکو تصور نمی‌کرد که گسترش طولانی مدت و غیر قابل برگشت ناتو تا این حد با موفقیت همراه شود، به طوریکه در حال حاضر توازن قدرت به نفع ناتو در مناطق مختلف در حال تغییر است.

مشکلات میان ناتو و روسیه همچنان ادامه دارد و به ویژه با فروپاشی اتحاد سی اف ای خشم مسکو شدت گرفته است. به ویژه روسیه به انتقاد از هم پیمانان عضو ناتوی خود پرداخته است که هنوز معاهده جدید را امضا نکرده‌اند. از سویی دیگر، عقب نشینی ایالات متحده از معاهده ABM و استقرار زیرساخت سامانه دفاع موشکی در لهستان و جمهوری چک نیز به تشدید اختلافات منجر شده است. علاوه بر این، کرملین شرکای غربی خودش را تا حد زیادی مسئول انقلاب‌های رنگی در فضای پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در کشورهای مختلف می‌داند. تمامی مواردی که گفته شد به افزایش تنش میان ناتو و مسکو منجر شده است.

مهم اینکه از اواسط دهه 2000 میلادی، مسکو به این باور رسید که رهبران غرب درباره شکست روسیه اطمینان دارند و به همین دلیل تصور می‌کنند که باید آرام آرام مسکو را از سیاست اروپا کنار بگذارند. به این ترتیب، ناتو تنها در مناطقی همکاری خود را با روسیه حفظ کرد که به نفعش بود. در نتیجه طی سال‌های 2013 و 2014 ناتو به عنوان یک عنصر تحریک آمیز علیه غرب درک می‌شد و فقط حمایت ضمنی غرب را داشت. بنابراین، با توجه به نقش برجسته کشورهای غربی در انقلاب اوکراین و دست کم گرفتن مسکو، روسیه به سمت افراط پیش رفت و شکاف میان ناتو و غرب با روسیه بیشتر و بیشتر شد. به طور کلی، بحران اوکراین ضربه سختی به روابط روسیه و غرب وارد کرد و حتی مکانیسم‌های اندک کاهش خطرات در معضل امنیتی را نیز از بین برد.

به نظر می‌رسد که الگوی معضل امنیتی در رابطه با روسیه و ناتو در منطقه بالتیک نیز قابل تجزیه و تحلیل است. به طوریکه گسترش تنش‌ها میان دو طرف بر روابط آنها درمنطقه مورد بحث نیز تأثیرگذار بوده است. گفتنی است؛ اگرچه قبلاً تردید کشورهای منطقه دریای بالتیک برای برقراری رابطه با مسکو بیشتر به مسائل هویتی و داخلی مربوط می‌شد، اکنون و پس از بحران اوکراین این تنش‌ها جدی‌تر شده است. در این شرایط و به دلیل خشم مسکو به دلایلی که در بالا توضیح داده شد، روسیه اوضاع را به سطحی بالاتر از معضل امنیتی سوق داد. به طوریکه پس از بحران اوکراین، بالتیک به یک نقطه آسیب پذیر برای افزایش تنش‌ها و درگیری‌ها میان روسیه و ناتو تبدیل شد.
نویسنده: ایوان تیموفیوف، مدیر برنامه‌های شورای امور بین‌المللی روسیه (ریاک)؛

برگردان: شهربانو جمعه‌پور، کارشناس ارشد روابط بین الملل از دانشگاه شهید بهشتی و عضو تحریریه دیدبان روسیه؛

منبع: شورای روابط بین الملل روسیه (ریاک)


عضویت در کانال ژئوپولیتیک ایرانی
@irgeopolitics