نوشتههایی از همه جا درباره اقتصاد و اجتماع با تاکید بر رابطه قدرت و ثروت مسیر ارتباطی: @jafkheir
🔹چرا هاروی واینستین مدت طولانی در قدرت ماند و بسیار سریع سقوط کرد؟ 🔹

🔹چرا هاروی واینستین مدت طولانی در قدرت ماند و بسیار سریع سقوط کرد؟🔹
چگونه شاه هالیوود همه داشتهها ازجمله همسرش را یکشبه از دست داد و گدا شد؟
همین پرسش را میتوان درباره دیکتاتورها و هر صاحب قدرتی طرح کرد که مدت طولانی بر قدرت میماند و سپس خیلی سریع اقتدار و شکوهاش فرو میریزد و مثل برف آب میشود. این سرنوشت برای همه نظامهای دیکتاتور و سرکوبگر قابل تصور است که با سوءاستفاده از قدرت و دستکاری در اذهان مردم، احساس بیقدرتی و از خود متنفر بودن در زیردستان خود ایجاد میکنند.
بلومبرگ در مصاحبه با تیمور کوران از وی خواسته است افول واینستین را با توجه به نظریه تکذیب ترجیحات خود تبیین کند. کوران ثابت کرده است چگونه تصمیمات افراد برای پنهان ساختن احساسات واقعیشان میتواند به تداوم رژیمهای سیاسی و هنجارهای اجتماعی کمک کند که بیشتر مردم واقعا دوست ندارند اما مجبور به طرفداری و همراهی با آنها میشوند و چگونه همان رژیمهای ظاهرا دایمی (اما در عمل پوشالی) میتوانند به شکلی نامنتظره فرو بریزند.
✅پرسشهای اصلی از کوران اینست که چرا با اینکه رفتارهای نامناسب اخلاقی و جنسی واینستین واقعا بر خیلیها پوشیده نبود اما او توانست مدتی طولانی ظاهر را حفظ کند و مشکلی برایش پیش نیاید؟ چگونه و چرا این تعداد زیاد آدم که از کارهای وی مطلع بودند واقعیت را پنهان کردند؟ و چگونه چنین بختبرگشتگی سریع اتفاق افتاد؟
کوران تکذیب ترجیجات را هر عملی برای معکوس و خلاف نشان دادن خواستههای خود تعریف میکند چون تحت فشارهای اجتماعی تصوری هستیم. تکذیب ترجیحات یعنی میخواهیم درک و تصور سایرین را نسبت به محرکها و تمایلات خود تغییر دهیم.
برای مثال اگر پژوهشگر از ابراز نظر انتقادی نسبت به یک نظریه خودداری کند چون میترسد مسخرهاش کنند یا دوستانش را از دست بدهد تکذیب ترجیحات اندیشهای داریم. در اروپای شرقی پیش از ۱۹۸۹ که حمایت از کمونیسم عمدتا دروغین و ظاهری بود تکذیب ترجیحات سیاسی یک ابزار بقا بود. جامعه به استبداد و ناکارایی عادت کرد و وضع موجود را تحمل میکرد و میپذیرفت. با وجود این تسلیم و رضایت، مشخص شد میلیونها نفر مایل به انقلاب هستند به شرطی که دیگرانی به حد کافی نیز باشند و مطمئن شوند از مجازات مخالف بودن خواهند گریخت.
اما کسی دقیقا نمیدانست برای موفقیت شورش و قیام چه چیزی باید اتفاق بیفتد. در عمل و در سال ۱۹۸۹ معلوم شد تنها به چند هزار تظاهرکننده نیاز بود که برای آزادی بیشتر فریاد بکشند و حکومتی که علامت دهد از واکنش بیشتر میهراسد. مردم در حاشیه ناگهان جرات پیوستن به جمعیت را یافتند و انقلاب در آلمان شرقی شروع به تقویت خودش کرد. سقوط دیوار برلین اثر دومینووار در بین کشورهای اقماری شوروی داشت و حتی به خود شوروی رسید.
مدتی نگذشت که جای ترسوها عوض شد. کسانی که تا دیروز هرگز آشکارا از کمونیسم انتقاد نمیکردند حالا میترسیدند دفاع از کمونیسم برایشان دردسر درست کند. حامیان اصیل و میلیونی کمونیسم هم به مخالفان پیوستند. آنها هم ادعا کردند از ترس ترجیحات سیاسی خود را انکار کردند.
کوران میگوید سقوط واینستین نیز از همین الگو پیروی کرد. کمتر مدیر هالیوودی بود که به اندازه وی قدرت و نفوذ داشته باشد. فیلمهای وی نامزد صدها جایزه اسکار شدند. او به عنوان کسی که میتوانست مسیر شغلی برای افراد درست کند یا آینده شغلیشان را تباه کند هم تحسین میشد و هم ترسناک بود.
✅چند دفعه که رفتار واینستین به رسانههای عمومی درز کرد معمولا از راه جوک گفتن بود. جوک بخش مهمی از فرهنگ نظامهای دیکتاتوری و سرکوبگر را تشکیل میدهد. جوکها چه نقشی در شکستن سکوت قربانیان دارد؟
جوکها به آدمها اجازه میدهد تا شکستها، جرایم، شیادی و حماقتهای حکومت را نشان دهند بدون اینکه مجبور باشند مسئولیت حرفهایی که زدند را بپذیرند. جوکها به کسانی که ترجیحاتشان را تکذیب میکنند اجازه تشکیل اجتماعاتی میدهد که جملگی اوضاع خراب را به رسمیت میشناسند.
جوک یک نوع سازوکار برای گذران اوضاع بد در نظامهای کمونیستی و دیکتاتوری است. با اشتراکگذاشتن جوکها درباره نابسامانی اوضاع، آدمها میفهمند که تنها نیستند. جوکها منبع امید نیز هستند. با گسترش یافتن جوکها مردم میفهمند که همه از این رژیم ناراضی هستند و بنابراین سرنگون کردن حکومت اگرچه نه خیلی محتمل، دست کم ناممکن نیست. جوکها به خودی خود نمیتوانند بر احساس همهگیر بیقدرتی غلبه کنند. اما جوکها میتوانند از احساس بیقدرتی تا حدودی بکاهند. جوکها درباره رفتار واینستین نیز کارکردهای مشابهی داشت. جوک گفتن به آن کسانی که در خفا از رفتار وی منزجر بودند کمک کرد تا پیوند و اتحادی بین خود بوجود آورند.
https://www.bloomberg.com/view/articles/2017-10-17/why-weinstein-held-on-for-so-long-and-fell-so-fast