شرح قصائد خاقانی؛ بر اساس شرح برزگر خالقی کانال دیگر ما: گزینهٔ شعر معاصر @gozineyesher لینک پست اول: https://t.me/khaghanieshervani/4
قصیدهٔ۸..۷۲. رفیق دون چه اندیشد به عیسی؟. وزیر بد چه اندازد به دارا؟
قصیدهٔ۸
۷۲. رفیق دون چه اندیشد به عیسی؟
وزیر بد چه اندازد به دارا؟
🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃
رفیق دون: یار و دوست پست و فرومایه، در اینجا کنایه از یهودای اسخریوطی؛ هنگامی که یهودیان درصدد کشتن مسیح برآمدند، او با حواریان خود گریخت؛ اما یکی از ایشان به نام یهودای اسخریوطی به ازای سی درم رشوه نهانگاه عیسی را آشکار کرد؛ اما یهودیان به دستگیری عیسی موفق نشدند؛ زیرا خداوند ایشوع، رئیس یهودیها و یا شمعون را به صورت عیسی درآورد و او را به جای عیسی بر دار زدند و او هفت روز بر دار ماند و حال آنکه عیسی به آسمان رفته بود. مریم بر پای درخت میگریست. در شب هفتم، عیسی به زمین برگشت و مادر خود را آرامش بخشید و سحرگاه به آسمان برگشت و آن شب، هفت نفر از حواریون او را دیدند. به ایشوع مسیح یکشبه گویند. (فرهنگ تلمیحات، ذیل عیسی، سیروس شمیسا)
وزیر بد: کنایه از دو وزیر داراست که او را شبهنگام به قتل رساندند.
انداختن: طرح ریختن، اندیشیدن.
دارا: پسر داراب(پسر بهمن) پادشاه کیانی است و به او دارای اصغر گویند در مقابل پدرش که به دارای اکبر معروف است و از این رو، دارای بن دارا نیز خوانده شده است. او را از نظر تاریخی همان داریوش سوم میدانند. دارا در دوازده سالگی به سلطنت رسید و از رومیان باج خواست. اسکندر که پسر دیگر داراب بود، با او به جنگ برخاست و دارا را شکست داد. در باب اینکه دارا و اسکندر برادر بودهاند، در ترجمهٔ تاریخ طبری، ۷۲ آمده است: «چون فیلقوس بمرد، او را پسری بود به نام اسکندر و در مملکت بنشست. و گویند که اسکندر دخترزادهٔ فیلقوس بود و دختر، زن دارا بود و او را علتی پیدا شد و او را نزد فیلقوس بازفرستاد و او به اسکندر آبستن بود.» کیفیت قتل او به این ترتیب است که دو تن از وزیران یا سرداران یا سرهنگان خائن او به نامهای جانوسیار و ماهیار که با اسکندر مکاتبه و مراوده داشتند، بدون اطلاع اسکندر شبانگاه با دشنه دارا را کشتند.
چنانکه فردوسی گوید:
همی رفت با او دو دستور اوی
که دستور بودند و گنجور اوی
مهین بر چپ و ماهیار به راست
چو شب تیره گشت، از هوا باد خواست
یکی دشنه بگرفت جانوسیار
بزد بر سر و سینهٔ شهریار
نگون شد سر نامبردار شاه
وز او بازگشتند یکسر سپاه
(شاهنامه، ۱۰۹۷)
اسکندر به بالین دارا آمد و مویه کرد و به او گفت که برادر اوست. دارا به اسکندر وصیت کرد و جان سپرد. اسکندر آن دو سردار را به مکافات قتل دارا کشت. (فرهنگ تلمیحات)
@khaghanieshervani