شرح قصائد خاقانی؛ بر اساس شرح برزگر خالقی کانال دیگر ما: گزینهٔ شعر معاصر @gozineyesher لینک پست اول: https://t.me/khaghanieshervani/4
قصیدهٔ۷..۳۱. شاه در یک حال هم خضر است و هم سکندر است. کاینهٔ دین ساخت و شد با آب حیوان آشنا
قصیدهٔ۷
۳۱. شاه در یک حال هم خضر است و هم سکندر است
کاینهٔ دین ساخت و شد با آب حیوان آشنا
🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃
خضر: نام یکی از پیامبران یا اولیاست. این نام در قرآن کریم نیامده است و تنها چیزی که هست، وصف او به عبودیت و حصول علم لدنّی است. (آیهٔ۶۵؛ سورهٔ کهف)
مطابق اکثر روایات اسلامی نام او خضر و کنیتش ابوالعباس است و بعضی نام او را الیَسَع گفتهاند. دربارهٔ شهرت وی به خضر میگویند که او به هر جا میگذرد و یا هر جا که نماز میگزارد، زمین در زیر پا یا در اطراف او سبز و خرم میشود و بعضی گفتهاند که نامش ایلیاست و مادرش رومی و پدرش از پارس بوده است. خضر سبزپوش است؛ از این رو کسانی که برای برآوردن حاجات خود برای خضر نذر کردهاند، جامۀ سبز میپوشند. به روایتی پسر پسرخالۀ اسکندر بود؛ همچنین به روایتی خضر برادر الیاس است؛ اسم پدر الیاس مهراس بود و او از نظر داستانی با الیاس به معنی ایلیا ربطی ندارد. بنابراین خضر و الیاس نمیتوانند برادر باشند.
خضر و الیاس و اسکندر برای طلب آب حیات به ظلمات میروند، خضر و الیاس از چشمۀ حیوان مینوشند و عمر جاویدان مییابند؛ اما هنگامی که اسکندر میخواهد از آب حیات بنوشد، ناگهان چشمه از نظرش ناپدید میشود. چشمۀ حیوان در صخرهای موسوم به صخرۀ موسی در مجمع البحرین بوده است.
عبدالرزاق کاشانی میگوید: خضر کنایه از حالت بسط و الیاس کنایه از حالت قبض است. کاشانی وجود شخصی را که از زمان موسی تا آخرالزمان زنده مانده باشد غیر محقق میشمارد. برخی گفتهاند خضر موکل بر دریاهاست و کشتیشکستگان و غرقشدگان را نجات میبخشد؛ چنانکه الیاس موکل بر خشکیهاست و گمشدگان برّ را رهایی میدهد و برخی عکس این را گفتهاند و خضر را موکل بر بیابانها دانستهاند. در روایات مذهبی آمده است که: موسی از خداوند طلب میکند تا او را با یکی از مردان حق آشنا سازد و خداوند او را با خضر آشنا میکند. (فرهنگ تلمیحات، سیروس شمیسا)
در مورد اینکه چگونه موسی به جایگاه خضر رسید و او را شناخت رک: قصیدهٔ۳؛ بیت۱۶ و ۵۲.
اسکندر: در روایات تاریخی اسکندر محرّف الکساندر، پادشاه یونان است که پسر فیلپوس بود و سیوسه سال عمر کرد و ایران و هند را مسخرّ خود ساخت؛ اما اسکندر در نزد مورخین پارسی قدیم و اسلامی به رومی معروف است. بنا به روایت شاهنامه، اسکندر، پسر داراب، از دختر قیصر روم است که نزد پدربزرگ مادری خود تربیت یافت. گفتهاند که: داراب با دختر قیصر روم (فیلقوس) ازدواج کرد؛ اما از آنجا که دهان دختر بویی ناخوش داشت، او را نزد پدر بازفرستاد. دختر که باردار بود، پسری زایید که قیصر او را اسکندر نام نهاد و نزد خود بزرگ کرد؛ پس اسکندر و دارا برادرند. اسکندر در ادبیات پیش از اسلامی ایران، گجستگ (ملعون) است؛ اما در دورهٔ اسلامی شخصیتی است بسیار محبوب و حتی او را از پیامبران نیز شمردهاند. مفسران کلمهٔ ذوالقرنین را در قرآن اشاره به اسکندر دانستهاند؛ اما او را ذوالقرنین از آن جهت گویند که دو طرف پیشانی او بلند و برآمده بود. اسکندر بر فراز منار اسکندریه آینهای تعبیه کرد که وضع کشتیها و ممالک فرنگ را از صد میلی نشان میداد.
اسکندر همراه خضر در طلب آب حیات به ظلمات رفت؛ اما هنگامی که خواست از آن بنوشد، چشمه از نظر او ناپدید شد.
در راه باختر گروهی از مردم از آزار قومی به نام یأجوج و مأجوج شکایت کردند که اسکندر برای آنها در مقابل آزار آن قوم(یأجوج و مأجوج) سدّی بنا کرد.
آینهٔ دین: اضافهٔ تشبیهی، در اینجا تلمیح است به آینه ساختن اسکندر.
آب حیوان: در اینجا تلمیح است به سد باقلانی که شروانشاه منوچهر بر روی رود کر در شروان بسته بود و خاقانی در قصیدهٔ چهاردهم و بیستمویکم در این باره سخن گفته است و نیز اشاره به نوشیدن آب حیوان(آب حیات) به وسیلهٔ خضر دارد. (قصیدهٔ۳؛ بیت۵۲)
معنی: همانگونه که اسکندر آینه ساخت و خضر آب حیات نوشید و جاودان شد، شاه نیز آینهٔ دین و سدّ باقلانی را بنا کرد.
@khaghanieshervani