قصیدهٔ۴..۷۳. گرفته سرشان سرسام و جسمشان ابرص. ز سام ابرص جان‌کاه‌تر به زهر جفا

قصیدهٔ۴

۷۳. گرفته سرْشان سرسام و جسمشان ابرص
ز سام ابرص جان‌کاه‌تر به زهر جفا

🍃🍃🍂🍁🍂🍃🍃
سرسام: لغت فارسی؛ مرکب از سر + سام (به معنی ورم) و در مجموع، یعنی ورم سر.
این بیماری امروزه مننژیت خوانده می‌شود و مرضی است که پرده‌های دماغ و نخاع را عارض می‌شود و عبارت از التهاب فضای زیر عنکبوتیه (دومین غشای دماغی و نخاعی) است.
در طب سنتی از دوگونه سرسام سخن گفته‌اند: ۱. سرسام سرد
۲. سرسام گرم. و در ادب فارسی با هر دو نوع، مضمون‌آفرینی و تصویرگری کرده‌اند؛ از جمله خاقانی گفته است:
چو سرسام سرد است قلب شتا را
دوا بِه ز قلب شتایی نیابی
(دیوان، ۴۱۷)
(فرهنگ اصطلاحات طبی در ادب فارسی، دکتر علی اکبر باقری خلیلی، انتشارات دانشگاه مازندران)

خاقانی در چند جای دیوان بیماری دشمنان خود را به سرسام مانند کرده است:
فسون خصم تو بحران مغز سرسام است
که مغز خصم به سرسام حقد بیمار است
(دیوان، ۸۴۱)

خیالی که بندد عدو را عجب نی
که سر سام سوادش بحران نماید
(دیوان، ۱۳۱)

ابرص: آنکه به برص مبتلا باشد، برص‌دار، پیس، پیسه، کسی که بر روی پوست او لکه‌های سیاه و سپید باشد.
سامّ: زهردار، سمّی.
سام ابرص: نوعی چلپاسه که بیشتر در باغ‌ها می‌باشد و ماترنگ نیز خوانندش.
در کتاب «تحفهٔ حکیم مؤمن»، ۴۶۹ چنین آمده است که: ملاقات خونش بر بدن موجب برص است و در ذیل می‌نویسد که اگر آن را بشکافند و برگزیدگی عقرب نهند، نافع باشد.

@khaghanieshervani