من آن خرمگسی هستم که خدا وبال این دولتشهر کرده و تمام روز و همه جا شما را نیش زده و برمی انگیزانم. دیگر به آسانی کسی چون مرانخواهید یافت و از این رو به شما اندرز می دهم که از گرفتن جان من درگذرید. «دفاعیات سقراط» @farhad_ghanbariiiii
سرچشمه شاید گرفتن به بیل. چو پر شد نشاید گذشتن به پیل
سرچشمه شاید گرفتن به بیل
چو پُر شد نشاید گذشتن به پیل
سعدی تجربهی فروپاشی در یورش مغولان را داشت، اما اگرچه تجربهی او میتواند ما را اشاراتی باشد، ولی امروز یکسره به کار نمیآید.
در زمانهی آن شیخ اجلّ، در ادامهی یورشهای بسیار، دشمن از بیرون میآمد، و اگر عِدّت و عُدّتی میداشت هزیمت در لشکر ایرانیان میافکند، اما هرگز در جنگ نهایی پیروز نمیشد، ولی با وزیدن بادهای سموم، ایران، با شیرهی جان خویش، دشمنی در درون پروردهاست که بیگانهای در درون و آشنایی بیگانه است.
یعنی دزدی با چراغ آمده!
سعدی زمانی از ایران رفت که ایران به «کنام پلنگان و شیران» تتار تبدیل شده بود، اما دیری نگذشت که همان پلنگان، بر اثر همنشینی با ایرانیان، خوی پلنگی را رها کردند و شیخ "چو برگشت کشور آسوده دید".
امروز انقلابی در وضع زمانه صورت گرفته، جرثومههای تباهی از ژرفای خاک ایران روییده و در آن ریشه دوانیدهاند، و اگر دشمنانِ بیرون در سایهی فرهیختگی ایران پناه گرفتند، این دشمنانِ درون از ادب و آداب ایرانی میگریزند.
@kharmagaas
سید جواد طباطبایی