من آن خرمگسی هستم که خدا وبال این دولتشهر کرده و تمام روز و همه جا شما را نیش زده و برمی انگیزانم. دیگر به آسانی کسی چون مرانخواهید یافت و از این رو به شما اندرز می دهم که از گرفتن جان من درگذرید. «دفاعیات سقراط» @farhad_ghanbariiiii
گزیدهای از جریان واقعی محاکمه ژوزف برودسکی، نویسنده و برندهی روس نوبل ادبیات …قاضی: سابقهی کار؟
گزیدهای از جریانِ واقعیِ محاکمه ژوزف برودسکی، نویسنده و برندهی روسِ نوبلِ ادبیات
قاضی: سابقهی کار؟
برودسکی: تقریباً...
قاضی: واژهی «تقریباً» برای ما قابل قبول نیست.
برودسکی: ۵ سال.
قاضی: کجا کار میکردید؟
برودسکی: در کارخانه. در هیئتهای زمینشناسی ...
قاضی: چه مدتی در کارخانه کار میکردید؟
برودسکی؟ یک سال.
قاضی: عنوان شغلی شما چه بود؟
برودسکی: فِرِزکار.
قاضی: به طور کلی تخصصِ شما چیست؟
برودسکی: شاعر- شاعر و مترجم.
قاضی: چه کسی این را تایید کرده است؟ چه کسی شاعر بودنِ شما را به رسمیت می شناسد؟
برودسکی: هیچکس [با لحنی آرام]...چه کسی انسان بودنِ مرا به رسمیت میشناسد؟
قاضی: شما در این زمینه تحصیل کردهاید؟
برودسکی: در کدام زمینه؟
قاضی: برای اینکه شاعر بشوید درس خواندهاید؟ دورهای گذراندهاید؟
برودسکی: من فکر نمیکردم...من فکر نمیکردم که در این مورد رشته تحصیلی وجود داشته باشد.
قاضی: چگونه فکر میکنید؟
برودسکی: من فکر میکنم [دستپاچه]...این استعدادی خدادادی است.
قاضی: آیا از محضر دادگاه تقاضایی دارید؟
برودسکی: میخواهم بدانم مرا به چه دلیلی بازداشت کردهاند.
قاضی: این سوال است، تقاضا نیست.
برودسکی: بنابراین تقاضایی ندارم.
telegram.me/kharmagaas