‍ فرهاد قنبری:. داگویل- لارس فون تریه

‍ فرهاد قنبری:
داگویل- لارس فون تریه

داگویل شهر کوهستانی در ایلات متحده است که جمعیت آن بسیار کم است و مردم شهر انسان های ساده اند که به کار خودشان مشغول هستند. تا اینکه در یک شب دختری به نام گریس که از دست تعدادی گانگستر در حال فرار است به این شهر پناه می برد. روز بعد ساکنان داگویل در یک نشست همگانی به ماندن گریس رای می دهند به این شرط که او بتواند در طی دو هفته همدردی آنها را جلب کند. گریس به یکایک خانه های شهر می رود، در کار روزانه به اهالی کمک می کند. به مدت یک فصل او در داگویل روزگار را به خوشی می گذراند، و حتی به ازای کاری که می کند مزد می گیرد. در این میان به تام دل می بازد. تام هم به ظاهر عاشق اوست.

اول تابستان پلیس از راه می رسد. آنها به جستجوی گریس هستند. با آمدن پلیس مردم داگویل نگران می شوند. از نو در یک نشست همگانی رای می دهند که هر چند گریس می تواند همچنان در داگویل بماند، اما به دلیل خطری که از سوی او متوجه اهالی ست، می بایست سختکوش تر باشد و مزد کمتری بگیرد. کم کم گریس مورد آزار قرارمی گیرد و زن ها از او مثل یک برده کار می کشند ومردها او را وسیله هوسرانی خود می کنند. دست آخر او را مانند یک سگ به زنجیر بسته و همچنان از جسم، زنانگی و نیروی کار او بهره می گیرند.
در نهایت تام، گریس را به گانگسترها لو می دهد. ولی وقتی گانگسترها وارد شهر می شوند متوجه می شویم که رییس گانگستر ها در واقع پدر گریس بوده و دخترش برای اینکه شریک جنایات او نباشد از دستش فرار کرده. به این ترتیب ورق برمی گردد و قدرت به او می رسد. گریس که مردم او را از دختری مهربان به یک موجود بی احساس و بی رحم تبدیل کرده اند، انتقام سختی از آنها می گیرد.

داگویل روایت فروپاشی اخلاقی یک جامعه است.
ساکنان داگویل در برخورد با زن غریبه وقتی متوجه می شوند اون پناهگاه و حامی ای ندارد ،وقتی متوجه می شوند قانونی از او حمایت نخواهد کرد، به نوبت گریس را به دندان گرفته و از او تغذیه می کنند.
گریس در مقابل خوبی، بدی می بیند و هر چه در حق مردم نیکی می کند، بیشتر مورد تحقیر قرار می گیرد.
داگویل با وقاحت و خشونت پنهان خود در حال پرورش دادن گرگی است که موجودیت داگویل را تهدید می کند. داگویل و ساکنانش با دستان خود سند نابودی خود را تنظیم می کنند.

فون تریه در این فیلم تمدن امروز را با عنوان "محکمه داگویل" مقابل چشمانمان قرار داده است تا به ما گوشزد کند اگر «گریس» های این تمدن سلاح و قدرت به دستشان برسد با ما چه رفتاری خواهند کرد.
منطق ساکنان داگویل همان منطق " همه اینگونه اند" است. آنها با خود می گویند: وقتی همه از گریس بیگاری می کشند چرا من نکشم؟ وقتی همه به گریس تجاوز می کنند چرا من نکنم؟
فون تریه این جمله که "اگر هر کسی هم جای من بود همین کار را می کرد" را چالش می کشد و نشان می دهد که این منش و نگاه چه میزان خطرناک و پر از خشونت است، نگاهی که در آن فکر و اندیشه تعطیل شده و فرد با فرض اینکه دیگران هم در موقعیت های مشابه، واکنشی شبیه به او نشان خواهند داد، خود را از بار مسئولیت اعمالش رها می سازد.
به عقیده هانا آرنت " گناه، بر خلاف مسئولیت، همواره تمایزبخش است؛ گناه، امری عمیقاً شخصی است"
عمومیت بخشیدن به عمل خلاف ارزش های اجتماعی با منطق گناهکاری همگان چیزی از بار مسئولیت کسی نمی کاهد و هر فرد باید خود پاسخگوی اعمال خود باشد.‌
فون تریه با قتل فجیع ساکنان داگویل مسئولیت انسان در قبال کنش هایش را یادآوری می کند.
@kharmagaas