من آن خرمگسی هستم که خدا وبال این دولتشهر کرده و تمام روز و همه جا شما را نیش زده و برمی انگیزانم. دیگر به آسانی کسی چون مرانخواهید یافت و از این رو به شما اندرز می دهم که از گرفتن جان من درگذرید. «دفاعیات سقراط» @farhad_ghanbariiiii
گذشته از تماشاگران که هر روز میآمدند و میرفتند، نگهبانان دائمی هم بودند که مردم انتخاب کرده بودند
گذشته از تماشاگران که هر روز می آمدند و می رفتند، نگهبانان دائمی هم بودند که مردم انتخاب کرده بودند. وظیفه ی آن ها این بود که سه نفر به سه نفر کشیک بدهند و شب و روز مراقب قهرمان گرسنگی باشند که مخفیانه چیزی نخورد. این روشی بود که فقط برای جلب اعتماد عامه ی مردم در پیش گرفته شده بود. چون آشنایان به این کار خوب می دانستند که قهرمان در مدت روزه، به هیچ قیمتی حتا با زور هم حاضر نمی شود که لقمه ای به دهان بگذارد؛ زیرا غرور حرفه ای اش او را از این کار منع می کرد. البته نگهبانان استعدادِ درک این نکته را نداشتند، به خصوص عده ای از این نگهبانان بودند که کار خودشان را جدی نمی گرفتند، این ها به تصور این که قهرمان گرسنگی ممکن است در گوشه هایی غذایی مخفی کرده باشد، با هم به گوشه ای م یرفتند و به بازی ورق می پرداختند تا به او فرصت بدهند که لقمه ای بخورد ؛ هیچ چیزی قهرمان را به اندازه ی این کارِ نگهبانان ناراحت نمی کرد. سخت پریشان می شد و گرسنگی اش به صورت غیرقابل تحمل در می آمد. گاهی تا حدی بر ضعف خود پیروز می شد و در اثنای کشیکِ آن ها آواز می خواند و به این وسیله می خواست به آن ها ثابت کند که سوء ظن شان چقدر بی دلیل بوده است.
@kharmagaas
قهرمان گرسنگی-کافکا