من در دنیای ممنوع زندگی می‌کنم. بوئیدن گونه دلبندم. ممنوع

من در دنیای ممنوع زندگی می‌کنم
بوئیدن گونه دلبندم
ممنوع
ناهار با فرزندان سر یک سفره
ممنوع
همکلامی با مادر و برادر
بی‌نگهبان و دیوارهٔ سیمی
ممنوع
بستن نامه‌ای که نوشته‌ای
یا نامهٔ سربسته تحویل گرفتن
ممنوع
خاموش کردن چراغ، آنگاه که پلک‌هایت به هم می‌آیند
ممنوع
بازی تخته نرد
ممنوع
اما چیزهای ممنوعی هم هست
که می‌توانی گوشه قلبت پنهان کنی
عشق، اندیشیدن، دریافتن.
@kharmagaas
ناظم حکمت