فرهاد قنبری:. جغرافیای فرهنگی و غارت فرهنگی

فرهاد قنبری:
جغرافیای فرهنگی و غارت فرهنگی

✅ دو قرن پس از فروپاشی امپراطوری ساسانی در بخش هایی از جغرافیای امپراطوری های باستان ایران چندین سلسله ایرانی و ترک به قدرت رسیدند.
از قرون سه تا هفت هجری سلسله های طاهری، صفاری، آل بویه، سامانی، غزنوی، سلجوقی و در نهایت خوارزمشاهی که با حمله مغولان در هم پیچیده شد بر بخش های عظیمی از این سرزمین حکومت کردند‌.
اکثر این سلسله ها بر مناطق شرقی ایران ( افغانستان، تاجیکستان، بخشی از ازبکستان و خراسان و سیستان امروزی) حکومت می کردند و شهرهایی مانند بخارا، سمرقند، توس، نیشابور، مرو و هرات از مراکز اصلی فرهنگی و تمدنی به شمار می رفتند.
از حد فاصل سه قرن دو تا پنج هجری به عنوان عصر طلایی فرهنگ و تمدن ایرانی- اسلامی نام برده می شود. سه قرنی که در آن سلسله های فرهنگ دوست و ادیب پروری مانند طاهریان، آل بویه، صفاریان و به ویژه سامانیان بر بخش های مهمی از این سرزمین حکومت می کردند‌.
به واسطه توجه و علاقه حاکمان این سلسله ها به دانش و فرهنگ ادیبان، فیلسوفان و دانشمندان بسیاری در این در جهان اسلام پیدا شدند که بسیاری از آنها به عنوان مفاخر تاریخ جهان اسلام و ایران شناخته می شوند.
فارابی، ابن سینا، ابوریحان، رازی، فردوسی، رودکی، بیهقی، طبری، خاندان بلعمی، جیهانی و بسیاری دیگر از بزرگان فرهنگی نمونه هایی از این موارد محسوب می شوند.

✅ بسیاری از این بزرگان در مرز کشی های امروز در جغرافیایی متفاوت از مرزهای کنونی ایران به دنیا آمده و زیسته اند اما به هیچوجه نمی توان آنها را عرب، ازبک یا ترک خطاب کرد زیرا که در جغرافیای ایران زیسته و در غالب چنین فرهنگی رشد یافته اند.
به عنوان مثال مولوی در بلخ به دنیا آمده و اکثر حیات خود را در قونیه( ترکیه امروزی) به سر برده است ولی به هیچوجه مولوی ترک نبوده و این امر از ادبیات و زبان شعریش کاملا هویدا و مبرهن است. یا کتب ابن سینا، فارابی و ابوریحان اگر به زبان عربی نگاشته شده به علت استیلای زبان عربی و خلافت عباسی بر این جغرافیاست وگرنه جغرافیای فرهنگی که چنین افرادی را پرورش داده است جغرافیای فرهنگی ایران است. جغرافیایی که از بین النهرین تا خلیج فارس و سرزمین های بالای رود ارس و از شرق تا ماوراالنهر را شامل بوده است.

✅ امروزه بسیاری از کشورهای منطقه که از زمان تاسیس شان یک قرن نمی گذرد سعی می کنند با سوء استفاده از بی توجهی مسئولان ایرانی، جعل تاریخ کرده و بزرگان فرهنگ و هنر ایران را به نام خود در افکار عمومی و سازمان های بین الملی به ثبت برسانند.
از کشورهایی مانند قطر که سعی می کند ابوریحان بیرونی و فارابی را از مفاخر اعراب معرفی کند تا ترکیه ای که سعی می کند مولوی و ابن سینا را به عنوان حکمای ترک در جهان بشناساند یا کشور آذربایجانی که سعی در ترکی سازی شعرهای نظامی دارد نمونه هایی از این موارد هستند.
همه کشورها به خوبی می دانند برای ساخت یک ملت نیاز به تاریخ و بزرگانی در تاریخ دارند تا حول آنها غرور ملی ایجاد کرده و برای خود ریشه ای بتراشند اما متاسفانه جامعه ما که از لحاظ تاریخی و مفاخر تاریخی از غنی ترین کشورهای جهان است نه تنها تلاشی برای استفاده از این سرمایه عظیم نمی کند بلکه در مقابل تاراج و تحریف آن هم واکنش خاصی نشان نمی دهد.

✅ کره جنوبی با ساخت افسانه هایی مانند جومونگ برای خود تاریخ می سازد، یا کشور سوئد و هلند در همه مکان های عمومی با درج مجسمه برگمان و ونگوک و رامبرانت و سایر بزرگان خود به نسل جوان خود می فهماند که الگوها و بزرگان این سرزمین چه کسانی هستند. اما در جامعه ما یکی سنگ قبر شاعران می شکند و یکی با ترقه به مقبره فردوسی حمله می کند و دیگری با سنگ به جان تصویر مصدق می افتد.
ایستگاههای مترو و میادین شهرهای کشورهای مختلف پر از مجسمه ها و نام های مشاهیر علمی و هنری است و اینجا هنوز هیچ خیابانی به نام بزرگان موسیقی ایران نیست و پخش صدای آنها ممنوع است و خیابان ها و تابلوها و بیلبوردها و تلویزیون در اختیار بهنام بانی، سیروان خسروی و حیراد هاست....

✅ اینجا کاندید ریاست جمهوری با تتلو دیدار می کند و برنامه های تلویزیونی و کنسرت های تالارهایش قبضه شده توسط جوانانی با نام های و تیپ های عجیب و غریب است که لودگی و ایجاد سر و صدا را به جای موسیقی به مردم غالب می کنند.

به قول شاملو " هرگز کسی چنین فجیع به کشتن خود بر نخواست" که ملت ما برخواسته است.
Telegram.me/kharmagaas