من آن خرمگسی هستم که خدا وبال این دولتشهر کرده و تمام روز و همه جا شما را نیش زده و برمی انگیزانم. دیگر به آسانی کسی چون مرانخواهید یافت و از این رو به شما اندرز می دهم که از گرفتن جان من درگذرید. «دفاعیات سقراط» @farhad_ghanbariiiii


منتخبی از شعر قصیده‌ای از زندان ریدینگ: اسکار وایلد … (قصیده‌ای از زندان ریدینگ در مورد سربازی است

که به اتهام کشتن همسرش در زندان بوده و یکروز در برابر وایلد و سایر زندانیان او را به دار می‌آویزند). کت قرمز ش را به تن نکرد. زیرا خون و شراب قرمزند. و خون و شراب در دستش بودند. که او را با مرده‌ای یافتند. زن بیچاره‌ای را که دوستش می‌داشت. در رختخوابش کشته بود …من فقط می‌دانستم چه فکر آزاردهنده‌ای. به قدمهایش سرعت داد،. با این همه هر انسانی آنچه را که دوست می‌دارد، می‌کشد. ...
  • گزارش تخلف

در ازدحام این همه ظلمت بی عصا. چراغ را هم از من گرفته‌اند. اما من

دیوار به دیوار. از لمس معطر ماه. به سایه روشن خانه باز خواهم گشت. پس زنده باد امید … …در تکلم کورباش کلمات. چشم‌های خسته مرا از من گرفته‌اند. اما من. اشاره به اشاره. از حیرت بی باور شب. به تشخیص روشن روز خواهم رسید. ...
  • گزارش تخلف

مدوسا در ابتدا دوشیزه‌ای بسیار زیبا با گیسوانی دلفریب بوده است، به طوری که این زیبایی غره‌اش کرده بود

وی با پوزئیدون خدای دریا در معبد آتنا همبستر شد و به این ترتیب عبادتگاه آتنا را ملوث کرد، آتنا هم برای تنبیه وی، موهایش را تبدیل به مارهایی کریه و چندش آور کرد تا او به زشت‌ترین و منفورترین موجود، یعنی یک گورگون تبدیل شود. در تفاسیر دیگری بیان شده، مدوسابسیار کنجکاو بود تا خورشید را ببیند و برای این منظور از آتنا درخواست کرد به او اجازه دهد تا به جنوب برود، اما آتنا به او اجازه رفتن نداد و مدوسا که بسیار خشمگین گشته بود با بی‌احترامی به آتنا گفت او به زیبایی مدوسا حسد می‌ورزد و این چنین شد که آتنا نیز او را مجازات نمود. مدوسا می‌توانست هر کس را که به چشمانش خیره می‌شد، تبدیل به سنگ کند. در نهایت توسط پرسئوس قهرمان اساطیری سر بریده شد. پرسئوس چندین بار از سر بریده شده مدوسا در نبردها و کشمکش‌ها به عنوان سلاح استفاده کرد تا این که آن را به الهه آتنا تقدیم کرد و او نیز آن را در وسط ایجس خود روی سپر زئوس قرار داد. ...
  • گزارش تخلف

مدوسا. مجالی نیست تا برای گیسوانت جشنی به پا کنم. که گیسوانت را یک به یک

شعری باید و ستایشی. دیگران. معشوق را مایملک خویش می‌پندارند. اما من. تنها می‌خواهم تماشایت کنم. در ایتالیا تو را مدوسا صدا می‌کنند. (به خاطر موهایت). قلب من. آستانه گیسوانت را، یک به یک می‌شناسد.
  • گزارش تخلف

منبع حقیقی شرارت، خود آن نگاه بی طرفانه‌ای است که، شر اعظم را در همه جا می‌بینید (هگل)

این موضع گیری احمدی نژاد پس از رد صلاحیت او در انتخابات است، او چهار سال پیش نیز پس از رد صلاحیت یار غارش مشایی موضعی مشابه اتخاذ کرد. حتی در روز انتخابات در آخرین دقایق رای گیری در یک حوزه انتخاباتی حاضر شد که به احتمال زیاد نیز رای خود را سفید در صندوق انداخت. احمدی نژاد در انتخابات مجلس نیز موضع خاصی اتخاذ نکرد و با بی تفاوتی از کنار آن گذشت. احمدی نژاد خود را حامل تفکر اکثریت و نمایندگی شصت درصدی جامعه ایران می‌داند اما چرا در مقابل این شصت درصد احساس مسئولیت نمی‌کند؟. اینجا تفاوت شخصی مانند احمدی نژاد با خاتمی بیشتر عیان می‌شود. احمدی نژاد خود را دانای مطلق می‌داند، کسی که احساس می‌کند به تمامی حقیقت دست پیدا کرده و بقیه همه در جهل و گمراهی و فساد به سر می‌برند. اما خاتمی انسان تحصیل کرده و دارای سعه صدری است، خاتمی بیشتر از آنکه خود را ببیند جامعه و خیر همگانی را ببیند و به این علت با تمام سخت گیری هایی که بر علیه‌اش صورت می‌گیرد در مواقع نیاز احساس تکلیف کرده و با تمام قدرت و به صورت فعالانه در عرصه‌های مختلف نقش ایفا می‌کند …احمدی نژاد نیز با توزیع پول و یارانه و …. سعی می‌کرد ...
  • گزارش تخلف

to the new ۵D audio world, this audio should be listened using headphone (earphone) so that you can actually feel the ۵D experienc

Please note that you must close your eyes when playing the audio:. صدای ۵ بعدی …. فراموش نکنید که باید چشمان خودتون رو ببندید و حتما هم یک جای ثابت باشید و هدفون بزارید راست و چپ هدفون هم باید درست باشه. امتحان کنید … تجربه‌ی جالبیه …👇 ...
  • گزارش تخلف

دور. چه دور از دسترس است آفریقا

حتا خاطره‌یی هم زنده نمانده است جز آن‌ها که کتاب‌های تاریخ ساخته‌اند، جز آن‌هایی که ترانه‌ها با طنینی آهنگین در خون می‌ریزد با کلماتی غم‌سرشت، به زبانی بیگانه که زبان سیاهان نیست با طنینی اهنگین سر از خودن بیرون میکشد. چه دور از دسترس است آفریقا. طبلها رام شده‌اند در دل زمان گم شده‌اند و با این همه از فراسوهای مه الود نژادی ترانه‌ای به گوش می‌اید که من درکش نمیکنم. ترانه سرزمین پدران ما ترانه آرزوهایی که به تلخی از دست رفته است بی انکه برای خود جایی پیدا کند. چه دور چه دور از دسترس است چهره سیاه آفریقا. «لنگستون هیوز» ...
  • گزارش تخلف

لنگستون هیوز نامی‌ترین شاعر سیاه‍‍پوست آمریکایی است با اعتباری جهانی

به سال ۱۹۰۲ در چاپلین٬ ایالت میسوری٬ به دنیا آمد و به سال ۱۹۶۷ در هارلم٬ محله‌ی سیاهپوستان نیویورک٬ به خاطره پیوست. نوزده ساله بود که نخستین شعرش در مجله‌ی بحران به چاپ رسید. شعری کوتاه به نام «سیاه از رودخانه‌ها سخن می‌گوید» و متاثر از شیوه‌ی کارل سندبرگ شاعر بزرگ سفیدپوست هموطنش که در آن با لحنی سخت عاطفی به بیان احساس گذشته‌ی دیرینه سال سیاهان پرداخته است. زمینه‌ی اصلی آثار هیوز دانستگی نژادی است و اشعار و نوشته هایش بیش‌تر از هارلم٬ مناطق جنوب٬ تبعیضات نژادی٬ احساس غربت و در همان حال از غرور و نخوت سیاهان سخن می‌گوید؛ اما اصیل‌ترین کوشش وی ازمیان بردن تعمیم‌های نادرست و برداشت‌های قالبی مربوط به سیاهان بود که نخست از سفیدپوستان نشات می‌گرفت و آنگاه بر زبان سیاه پوستان جاری می‌شد. یکی از مهم‌ترین شگردهای شعری هیوز به کار گرفتن وزن و آهنگ موسیقی «آمریکای - آفریقایی» است. در بسیاری از اشعارش آهنگ جاز ملایم٬ جاز تند٬ جاز ناب و بوگی ووگی احساس می‌شود. لنگستون هیوز سراسر زندگی پربارش را وقف خدمت به سیاهان و بیان زیر و بم زندگی آنان کرد٬ پیوسته به تربیت و شناساندن شاعران و نویسندگان جام ...
  • گزارش تخلف

ﻣﺮﺩ ﺯﻭﺩ ﺑﻪ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ، ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﻧﻤﯽ ﺑﺮﺩ. ﻏﻠﺖ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ. ﻣﻠﺤﻔﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ

ﺳﯿﮕﺎﺭﯼ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﮐﻤﯽ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭼﺮﺍﻍ ﺭﺍ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ. ﺳﺎﻋﺖ ﺳﻪ ﺻﺒﺢ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﻭ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ، ﭘﯿﺶ ﺍﻭ ﺩﺭﺩ ﺩﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﻧﻤﯽ ﺑﺮﺩ. ﺍﺯ ﺍﻭ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ. ﺩﻭﺳﺘﺶ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻗﺪﻣﯽ ﺑﺰﻧﺪ. ﺷﺎﯾﺪ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﻮﺩ. ...
  • گزارش تخلف

ﺍﯾﻦ ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺍﺳﺖ. ﺩﻭ ﻏﺮﺍﺏ ﮐﻪ ﻣﯽﺟﻨﮕﻨﺪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺑﺎﺯﻣﺎﻧﺪﻩﯼ ﺳﺎﻝ. ﮐﻬﻨﻪ

ﺍﺯ ﺳﻠﻮﻝ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﯽﺭﺣﻢ ﺳﺮﺩ ﻣﯽﺑﯿﻨﻢ. ﺍﯾﻦ ﺁﻣﺎﺳﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻭﻃﻦ ﺭﺍ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﺳﻠﻮﻝﻫﺎ، ﺷﮑﻨﺠﻪ، ﺧﻮﻥ. ﻭ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ. ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺳﺮ ﺑﺎﺯ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ ﺩﻣﻞ،. ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺳﺮ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﺪ. ﻭﻗﺘﯽ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﻧﺪ. ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ. ﮐﺠﺎ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﻮﺩ ﺍﮐﻨﻮﻥ. ...
  • گزارش تخلف

«معتقدم برگمان، دسیکا و فلینی تنها سه فیلم‌سازی در جهان هستند که درپی فرصت‌طلبی‌های هنرمندانه نیستند

منظورم این است که آن‌ها منتظر نمی‌نشینند تا یک قصه‌ی خوب به دست‌شان برسد، بعد آن را بسازند. (بلکه) آن‌ها یک ایده دارند و آن را در فیلم‌های‌شان بیان می‌کنند و بیان می‌کنند و بازهم بیان می‌کنند، آن‌ها یا خودشان برای خودشان می‌نویسند یا مواد خام نوشته را خودشان برای خودشان مهیا می‌سازند.». کوبریک ...
  • گزارش تخلف