من آن خرمگسی هستم که خدا وبال این دولتشهر کرده و تمام روز و همه جا شما را نیش زده و برمی انگیزانم. دیگر به آسانی کسی چون مرانخواهید یافت و از این رو به شما اندرز می دهم که از گرفتن جان من درگذرید. «دفاعیات سقراط» @farhad_ghanbariiiii
فرهاد قنبری:
فرهاد قنبری:
از دروس ادبیات ابتدایی چند درس رو یادمه که به راحتی نمیتونستم فراموش کنم و غصه زیادی میخوردم.
سالهایی که تمام داستان ها را واقعی می پنداشتم و با تک تک شخصیت های داستان ها زندگی می کردم.
غم پترس و انگشت بی حس شده اش
اندوه کبری و صفحاتش از بین رفته کتابش
بار گرسنگی تک تک حیوانات حسنک
افسوس برای گوش ندادن مردم به فریادهای چوپان دروغگو ...
من حتی برای خستگی کوکب خانم هم غصه میخوردم.
یکی از این قهرمانان صفحات پرخاطره فارسی دوره ابتدایی پیرمرد آشفته ای بود که لباسش رو آتش زده و فریاد ایستادن قطار رو سر می داد.
هنوز سختی تک تک واژه های املای اون درس یادمه، سختی نوشتن اسم «ریز علی خواجوی» یادمه، اون درس و اون مرد فداکارش درس سختی بود، انگار ریز علی اونجای ادبیات ایستاده بود تا از لحظه های سخت تصمیم و مسئولیت برامون سخن بگه،
سالهای سال از اون دوران گذشته و امشب خبر فوت اون دهقان روستایی رو خبرگزاری ها مخابره کردن،
ریز علی مرد ولی فلسفه ریز علی فلسفه ایه که نخواهد مرد.
تصویر ریز علی با آتشی در دست، برای ما از مسئولیت جمعی می گفت ..
چیزی که کیرکیگارد و بسیاری از اندیشمندان با نوشتن کتاب های فلسفی بسیار سعی در بیانش داشتند ریزعلی در چند دقیقه بیان کرده بود.
@kharmagaas