من آن خرمگسی هستم که خدا وبال این دولتشهر کرده و تمام روز و همه جا شما را نیش زده و برمی انگیزانم. دیگر به آسانی کسی چون مرانخواهید یافت و از این رو به شما اندرز می دهم که از گرفتن جان من درگذرید. «دفاعیات سقراط» @farhad_ghanbariiiii
از هر لیوانی که آب نوشیدم. طعم لبان تو و پاییزی. که تو در آن به جا ماندی به یادم بود
از هر ليواني كه آب نوشيدم
طعم لبان تـو و پاييـزي
كه تـو در آن به جا ماندي به يادم بود
فراموشي پس از فراموشي
امّـا
چرا طعم لبان تـو و پاييـزي كه تـو در آن
گـم شدي در خانه مانده بود
ما سرانجام توانستيم
پاييــز را از تقويم جدا كنيم
امّـا
طعم لبان تـو بر همهي ليوانها و بشقابها
حك شده بود
ليوانها و بشقابها را از خانه بيرون بردم
كنار گندمها دفن كردم
تـو در آستانهي در ايستاده بودي
تـو در محاصرهي ليوانها و بشقابها مانده بودي
گيسوان تـو سفيد
امّـا
لبان تـو هنوز جوان بود
@kharmagaas
احمدرضا احمدی