من هرگونه تفسیر زمان حاضر خودمان را، که جهت و معنایی جز تسلط توده‌ها یافته باشد، بدان نحو که این تسلط را بدون اضطراب و لرزش اشمئزا

من هرگونه تفسیر زمان حاضر خودمان را، که جهت و معنایی جز تسلط توده ها یافته باشد، بدان نحو که این تسلط را بدون اضطراب و لرزش اشمئزاز می نگرند، رد میکنم. خطر طغیان اخلاقی توده ها ما را تهدید میکند، خطری عنان گسیخته، زورگو و رهبری ناپذیر، خطری دوپهلو مانند هر سرنوشتی، ما را به کجا می کشاند؟ آیا اصولاً بد است یا خوب؟ جای عمق و وسعت دگرگون شده: وسعت هست اما عمق نیست: (مثل دانشگاه ها و آموزش و پرورش) وقت از بین رفته، زمان یک سطح شده است: زمان مطلق، زمان کرنولوژی به کلی مسطح است. شتاب سرسام آور زندگی: سرعت تحرکی که ما امروز در آن زندگی میکنیم، نشاط کار و انرژی که با آن وارد هر چیزی میشویم، برای مردمی که طبیعت کهنه و قدیمی دارند، هراسناک است.به جای آن، ما در زمانی به سر میبریم که قدرت های عظیمی در خود حس میکند، و نمیداند آنها را چگونه به کار بیندازد.
انسان امروز بر عالم مسلط است، ولی بر نفس خود مسلط نیست؛ در فزونیها و فراوانیهای خود گم شده. نسل امروزی با وسایل بیشتر، با علوم وسیع تر، با تکنیک کاملتر ناراضیتر و بدبختتر از همه نسلهای گذشته در معرض توفان های جهان قرار گرفته است.این تضاد عجیب میان «حس قدرت» و «عدم اطمینان به خویشتن» در روح معاصرین کاملاً دیده می شود.
عصر ما از لحاظ «ذخیره امکانات» بی نظیر است. اما «جهت» زندگی خود را نمیتواند از روی گذشته ها تعیین کند.در جهان کنونی مردم از روزمرگی روزی به روز دیگر زندگی میکنند. آینده از آن نمودار نیست، بدون آنکه نقشه زندگی داشته باشد. نمیداند به کجا میرود، اگر خوب دقت کنیم، اصلاً از جای خود تکان نمیخورد؛ راهی، که قبلاً معین کرده باشد، ندارد، جاده یی ندارد که از آن بگذرد. نبایست نام آینده را به زبان بیاورد، بلکه باید خود را در حال حاضر محدود سازد. آدم توده آدمی است که بدون هدف با باد به این سو و آن سو کشیده میشود. از این جهت است که هرگز سازنده نیست اگرچه امکانات و قدرتهای او بسیارند و این تیپ آدم سرنوشت زمان ما را در دست دارد.
@kharmagaas
اورتگا یی گاست( فیلسوف اسپانیایی)