من آن خرمگسی هستم که خدا وبال این دولتشهر کرده و تمام روز و همه جا شما را نیش زده و برمی انگیزانم. دیگر به آسانی کسی چون مرانخواهید یافت و از این رو به شما اندرز می دهم که از گرفتن جان من درگذرید. «دفاعیات سقراط» @farhad_ghanbariiiii
احمد کسروی در کتاب تاریخ مشروطه یا تاریخ هیجده ساله آذربایجان (درست خاطرم نیست) به شرح کاملی از عاشورای هزار و دویست و نود تبریز م
احمد کسروی در کتاب تاریخ مشروطه یا تاریخ هیجده ساله آذربایجان (درست خاطرم نیست) به شرح کاملی از عاشورای هزار و دویست و نود تبریز می پردازد.
کسروی می گوید در آن روز دسته های سینه زنی و عزاداری از هر سوی تبریز به سمت مرکز شهر روان شد و همگی بدون اعتنا به ظلم روس ها و اعدام همشهریانشان میدان را دور زده و بر سر و سینه زنان در مظلومیت حسین و یارانش گریسته و سپس به خانه های خود رفتند..
اینکه چرا کسی آنجا کسی علی اکبر و قاسم را بر بالای دار ندیده، اینکه چرا آنجا کسی شمر و عمر سعد و خولی را تشخیص نداده سوالی بی پاسخی است. ولی از آنچه از حسین و یارانش خوانده و شنیده ایم یقین دارم که اگر خود ایشان و یارانش آن روز در تبریز حضور داشتند کربلا و عاشورای دیگری را رقم می زدند و این همه آن چیزی بود که او سعی کرد در تاریخ به انسانها بیاموزد.
@kharmagaas