من آن خرمگسی هستم که خدا وبال این دولتشهر کرده و تمام روز و همه جا شما را نیش زده و برمی انگیزانم. دیگر به آسانی کسی چون مرانخواهید یافت و از این رو به شما اندرز می دهم که از گرفتن جان من درگذرید. «دفاعیات سقراط» @farhad_ghanbariiiii
فرهاد قنبری:
فرهاد قنبری:
(از هزار دستان تا دلنوازان) ( از علی حاتمی تا محمد رضا ورزی) (از جمشید مشایخی و ژاله علو تا پوریا پور سرخ و سحر قریشی)
نگاهی به بزرگان عرصه هنری در چهار دهه اخیر، صرفا نگاهی ساده و مشاهده تغییر نسل ها و ذائقه ها نیست، بلکه تماشای مسیر جامعه ای است که می توان در آن روند انحطاط فرهنگی را به راحتی نظاره کرد.
اگر در عرصه موسیقی از شجریان و شهرام ناظری و علیرضا افتخاری ( و در عرصه پاپ از ابی و هائده و ستار) به بهنام بانی و تتلو و ... رسیده ایم. اگر در عرصه شعر از شاملو و اخوان به علیرضا آذر و مهدی موسوی رسیده ایم، اگر در عرصه سینما از کمال الملک و مرگ یزدگرد و مادر به نئو فیلم فارسی رسیده ایم، در عرصه سریال و تلویزیون نیز با همین سرعت و شدت در مسیر سقوط قدم برداشته ایم.
در یک نگاه کلی به مقوله تولید «سریال»در تلویزیون ایران می توان گفت با گذشت هر دهه و هر سال سطح کیفی و محتوایی آثار دچار نزول و حتی سیر قهقرایی بوده است.
دهه شصت شمسی برای سریال های ایرانی همانند سینمای ایران دهه نسبتا پر باری محسوب می شود. در این دهه سریال هایی مانند بوعلی سینا، سردار جنگل و به ویژه هزار دستان تولید می شوند و از لحاظ بیننده نیز جزء پر مخاطب ترین سریال ها به شمار می روند، سریال هایی که از لحاظ محتوایی رضایت بخش بوده و به مباحث فرهنگی و تاریخی پرداخته شده است.
در دهه هفتاد سریال های قصه های مجید، روزی روزگاری و امام علی از موفق ترین سریال های تولید شده تاریخ تلویزیون به شمار می روند. سریال هایی مانند کیف انگلیسی،پدر سالار و پهلوانان نمی میرند نیز جز سریال های خوب این سالها به شمار می روند که توانستند در آن برهه مخاطبان زیادی را جذب نمایند.
اما از اوایل دهه هشتاد به وضوح نزول سطح کیفی سریال های تلویزیون را می توان مشاهده کرد. اگر سه سریال روزگار قریب، در چشم باد را استثنا قرار دهیم که سطح کیفی نسبتا خوبی از خود نشان دادند و در جذب مخاطب نیز نسبتا موفق عمل کردند، سریال با محتوا و خوش فرم دیگری را نتوان در این سالها پیدا کرد.
از دهه هشتاد هر چه به دهه نود و سالهای اخیر نزدیک می شویم سریال ها شعاری تر و بی محتواتر شده اند.
در این سالها سریال های اجتماعی و خانودگی تولید شده بیشتر زندگی طبقات ثروتمند و دغدغه های آنها را با بار ایدئولوژیک بالا تصویر کرده اند که جدابیت چندانی برای مخاطب پیدا نکرده و با پایان سریال از اذهان عمومی محو شده است.
اغلب این سریال ها یا داستان های عاشقانه را به نازلترین شکل ممکن به نمایش گذاشته اند، یا تنبیه و عذاب وجدان و پشیمانی عده ای ثروتمند از خدا بی خبر بوده را تصویر کرده اند که روحشان را شیاطین اشغال کرده اند.
(فیلم هایی که گاها به علت اغراق ها و بزرگ نمایی هایی صورت گرفته در آنها به صورتی مبتذل و مضحک جلوه می کنند) و یا روایت حاجی بازاری های اولترا میلیاردی است که لحظه ای از یاد خدا غافل می شوند و سپس در یک شب بارانی که مقارن با شب های قدر است به اشتباه خود پی برده و به دامان دین و خداوند برمی گردند.
در زمینه تاریخی نیز سریال های ساخته شده به شدت شعاری و ضعیف بوده است. سریال هایی مانند سالهای مشروطه ،کلاه پهلوی،یوزارسیف یا معمای شاه آنقدر بی محتوا بودند که حتی صدای بسیاری از مخاطبان همیشگی تلویزیون را نیز درآوردند.
به نظر در این سالها به خاطر سفارشی شدن سریال ها کارگردانان اهل فکر و مستقل روز به روز از تلویزیون فاصله گرفته و عرصه در اختیار افرادی مانند مسعود ده نمکی و محمد رضا ورزی و امثالهم قرار گرفت
این روند در مورد سریال ها و برنامه های طنز نیز قابل مشاهده است، برنامه هایی که روند آنها را می توان از "سلطان و شبان" تا "در حاشیه" دنبال کرد.
Telegram.me/kharmagaas