فرهاد قنبری:

فرهاد قنبری:
پس از گذشت نزدیک به هفتاد سال از کودتای بیست و هشت مرداد هنوز نظرات مختلفی در مورد این واقعه تاریخی ارائه می شود.

در دوران پس از دوران جنگ جهانی دوم که دنیا در تقسیم بندی بلوک شرق و غرب در حال بلعیده شدن بود، پیرمردی در قلب خاورمیانه علم استقلال و خودباروری را برافراشت.
رزم آرا و بسیاری دیگر از سیاست مداران وقت بر این باور بودند که کشوری که قدرت ساخت سماور را هم ندارد نمی تواند صنعتی به بزرگی نفت را اداره ندارد.

مصدق در چنین شرایطی قدرت را به دست گرفت و اعتماد به نفس و خوباوری را در روح خسته و بی جان جامعه دمید.
مصدق دو سال و چهار ماه با وجود تحریم همه جانبه قدرت های شرق و غرب و تهدیدهای هر روزه بریتانیا کشور را بدون فروش حتی یک بشکه نفت اداره کرد.

مصدق آنقدر در راه خود مصمم و راسخ بود که تمام دشمنان داخلی و خارجی او چاره ای جز توطئه و براندازی دولت او از طریق کودتا را پیدا نکردند.

دولت مصدق در بیست و هشت مرداد سی و دو سرنگون شد و فرصتی برای تمام استعمارگران و خودباختگان فراهم شد تا پس از مدت ها خواب راحت داشته باشند.

او در آخرین دفاعیات خود در دادگاه چنین گفت:
آری، تنها گناه من و گناه بزرگ و بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت ایران را ملی کرده‌ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیم‌ترین امپراتوریهای جهان را از این مملکت برچیده‌ام و پنجه در پنجه مخوفترین سازمانهای استعماری و جاسوسی بین‌المللی درافکنده‌ام و به قیمت از بین رفتن خود و خانواده‌ام و به قیمت جان و عرض و مالم، خداوند مرا توفیق عطا فرمود تا با همت و اراده مردم آزادۀ این مملکت، بساط این دستگاه وحشت‌انگیز را درنوردم. من طی این همه فشار و ناملایمات، این همه تهدید و تضییقات، از علت اساسی و اصلی گرفتاری خود غافل نیستم و به خوبی می‌‏دانم که سرنوشت من باید مایه عبرت مردانی شود که ممکن است در آتیه در سراسر خاورمیانه درصدد گسیختن زنجیر بندگی و بردگی استعمار برآیند»

بعد از کودتا، کمر خمیده پیر مرد احمدی آبادی بود و چشم هایی خیره مانده ای که بر باد رفتن تمام دست آوردهای خود را به نظاره نشسته بود....
telegram.me/kharmagaas