نامه‌ای از یک کارگر قراردادی به گارگرانی که سواد خواندن ونوشتن ندارند- آنتونیو چاچینتو (شاعر آنگولایی)

نامه اي از يك كارگر قراردادی به گارگرانی كه سواد خواندن ونوشتن ندارند- آنتونیو چاچينتو (شاعر آنگولایی)

عشق من
ميخواستم برايت نامه اي بنويسم
نامه اي كه بازگويد
اشتياقم را برايِ ديدارت
هراسم را از تصورِ گم كردنت
إحساسم را فراتر از خواستن
دلتنگي وصف ناپذيري كه لحظه اي تٓركم نمي گويد
و كشش شورنده اي كه يكسره تسليم آنم...
عشق من
ميخواستم برايت نامه اي بنويسم
سرشار از راز و نيازهايِ عاشقانه
سرشار از خاطراتم با تو
از تو
از لبانت به سرخي حنا
از گيسوانت به تيرگي گِل
از خراميدنِ ناز نازانت
از نوازش هايِ شورانگيزت
كه رغيبي براي آتها اينجا نمي يابم...
عشق من
مي خواستم برايت نامه اي بنويسم
نامه اي كه نسيم وزان
آن را به دستانت برساند
نامه اي كه درختان اكاژو و درختان قهوه
كفتاران و گاوميشان
نهنگان و ماهيان
تمامي كلماتش را فهم كنند
تا اگر نسيم در سر راهش گم كرد
جانوران و گياهان
از سر دلسوزي به رنج جانكاهِ ما
سينه به سينه
ترانه به ترانه
نوحه به نوحه
داغ و تازه به تو برسانند
كلمات سوزان
كلمات سوزان ان نامه را
مي خواستم برايت نامه اي بنويسم ...
اما عشق من
افسوس،افسوس،افسوس
كه تورا سوادِ خواندن نيست
و منِ بي نوا را سوادِ نوشتن !
@kharmagaas